حسین اسدی حبیب الله؛
پدرجان! به مدت چهل و پنج روز جهت خلع سلاح کُردها به بانه اعزام می شویم. انشاءالله بعد از برگشت از مأموریت، شما را از حال خود باخبر می کنم و اگر برنگشتم، هر جا که باشم به یادتان هستم؛ حتی تا دَمِ مرگ، و اگر نتوانستم شما را [بار] دیگر ببینم، طلب عفو [دارم] و امیدوارم مرا حلال کنید. سرنوشت ما در این راه با خداست و اگر کشته شدم، جسدم را به خانوک برده و دفن کنید. من، آنچنان خدمت ارزنده ای برای جامعه ام نکرده ام؛ برای کرمان و برای ایران. [دوست دارم] لااقل در این زمان، سهمی داشته باشم و نامم به عنوان یک سرباز فداکار ثبت شود. خواهران و برادران! در زندگی به فضل و کرم خداوند امیدوار باشید و هیچوقت در زندگی، مأیوس نباشید و درستان را بخوانید تا برای این مملکت، مثمرثمر [بوده] و فرد مفیدی باشید. پدر و مادر عزیزم! از شما هم راضی هستم و امیدوارم شما هم از من راضی باشید و در زندگی، موفق باشید. از شما طلب عفو دارم. به هر حال، ما یک گردان هستیم؛ به غیر از من، پانصد نفر جوان دیگر هم هست که پدر و مادرشان چشم به راهشان می باشند. امیدوارم دعای شما بدرقه راه تمامی این جوانان مملکت باشد و [بدانید] این یک وظیفه دینی است که بر گردن ماست که از این مرز و بوم خود، دفاع کنیم و دین و ایمان و ناموسمان را حفظ کنیم و پاس بداریم.
عباس وصال موسی
این، وصیت نامه بنده حقیری است که بار گناه بر دوشش سنگینی نموده و پیکار با دشمنان دین و مملکت را در پیش گرفته؛ تا شاید پروردگار حکیم و مهربان، به خاطر خونِ شهیدان راهش، بر من منّت گذاشته و باعث رستگاریم شود. حقیر، عباس وصال، بنده ای که قلبی محجوب، نفسی معیوب، هوایی غالب، عقلی مغلوب، طاعتی قلیل و معصیتی کثیر دارم؛ اینک در سنگر مردان خدا، زاهدان شب و شیران روز، کسانی که از نفس امّاره، براقی برای پرواز به سوی دوست ساخته اند؛ در کنار این عزیزان نشسته و به چهره نورانی آنها نگاه کرده ام و از خداوند می خواهم که به حقّ تمامی شهیدان پاکش ـ از هابیل تا شهیدان کربلا و از شهیدان کربلا تا شهیدانی که هم اکنون عاشقانه در کوههای غرب ایران، در خون خود غلتیدند؛ به حق این پاکان ـ بر من منّت گذاشته و مرا نیز در ردیف این عزیزان قرار دهد. حال که روانة سرحدّاتِ غرب کشور و مصاف با ضدّانقلاب داخلی ـ که همان دست نشانده های استکبار جهانی می باشند ـ هستم، از لطف خداوند مطمئن هستم و از او خواهش کرده ام که پایان عمر مرا شهادت در راهش قرار دهد؛ [البته] اگر شایسته باشم و این سفر، ]سفر] آخر باشد. چند جمله با شما رزمندگان و هم میهنانم سخن دارم. اول، روی سخنم با شما جوانان است؛ ]بدانید] که زمان، زمان امتحان است. سعی شما بر این باشد که با یاری کردن دینِ خدا، از امتحان سربلند بیرون بیایید. دوم، روی سخنم با مسئولین می باشد؛ حال که خداوند بر شما منت گذاشته و ادارة یک کشور شیعه و اسلامی را بر عهدة شما گذاشته، همیشه وقت، خداوند را در نظر داشته باشید و خدایی ناکرده حُبّ پست و مقام، شما را از یاد خداوند غافل نکند در هر حال، در نظر داشته باشید که اولاً خداوند و ثانیاً محرومان و طبقة سوم جامعه بودند که انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند و بار سنگین اداره کشور را بر گردن شما گذاشتند؛ پس سعی کنید در هر حال، اولاً خداوند را در نظر داشته باشید و ثانیاً سعی کنید خدمتگزار محرومان باشید. خدایی ناکرده نگذارید که آه مظلومی، بلند شود. امیدوارم که همه وقت، خداوند شما را راهنمایی کند. در ضمن از پدر، مادر، خواهر و برادرم می خواهم که صبر را پیشه کنند؛ از همسرم، خواهان صبرِ انقلابی می باشم. [اینک] روی سخنم با دخترم می باشد؛ [عزیزم]! همیشه حجاب خود را رعایت کن و در راه [کسب] علم و معرفت الهی، سعی کن همیشه کوشا باشی. امیدوارم روزی یکی از بندگان خاصّ خداوند شوی و زینب وار، راه حسین و پدر شهیدش را ادامه دهی. از پسر عزیزم خواهانم که در راه کسب علم، هیچ وقت از پا ننشینی و منظورت از کسب علم، خدمت به اسلام و محرومان کشور باشد. هیچ وقت غیر از خداوند، به چیز دیگری فکر نکنید؛ امیدوارم همگی شما در زندگی، موفق باشید. مرداد 1359
علی اسدی ابراهیم
مادر جان! من، لياقت و سعادت كشته شدن در راه خدا را ندارم و نمي توانم جانم را در راه خدا و در راه نابودي كفر و ستم، فدا كنم؛ اما اگر خدا به من، رحم كرد و چنين سعادتي را نصيبم كرد، گريه نكنيد؛ [چرا] كه اين سعادت، نصيب هر كسي نمي شود و اگر ناراحت باشيد، روز قيامت، مادر علي اكبر (عليه السلام) از شما ناراحت مي شود و مي گويد: آيا فرزند تو از فرزند من، عزيزتر بود كه اين چنين ناراحت شدي؟ پس صبر كن كه خدا صابران را دوست دارد. اي كاش! مي توانستم هزار مرتبه در در راه خدا كشته شوم و باز، زنده شوم و بار ديگر، كشته شوم؛ اما حيف كه اين سعادت را ندارم. مادر جان! اگر شهيد شدم و جسدم به دست مزدوران آمريكايي نيفتاد، جسدم را ببريد خانوك و با لباس در كنار برادر شهيدم حسين اسدی(دوست شهید) دفن كنيد؛ چرا با لباس؟ چون من، افتخار مي كنم كه در چنين لباسي؛ يعني لباس پاسداري، شهيد شوم. جوانان با ايمان خانوك را سفارش مي كنم كه راه شهيدان را تا پيروزي نهايي حق بر باطل، ادامه دهند؛[چرا كه] جاي مجاهدان، در بهشت اعلاست. مادر جان! برادرانم را سفارش كن كه راه و رسم امام حسين (عليه السلام) را سرمشق خود سازند؛ [چرا] كه سعادت آخرت در آن است.
سید احمد (محمود) مهدوی سید اسدالله
اینجانب سیداحمد مهدوی خانوکی، پس از چند مرتبه مأموریت در کردستان، موفق شدم که به مأموریت جنوب کشور بروم تا بتوانم در جنگ علیه صدّامیان و کافران بعثی شرکت نمایم و از این موضوع، بسیار خوشحال می باشم و امیدوارم این دفعه به آرزوی همیشگی خود که شهادت در راه خدا می باشد، برسم. از تمام امت مسلمان و شهیدپرور ایران می خواهم که دست از امام عزیزمان برندارند و همیشه گوش به فرمان او باشند. جلوی این عوامل داخلی را که در شهرهای ما به عنوان مجاهدین، شلوغ می کنند [بگیرند و] آنها را سرکوب نمایند؛ چون که این افراد، فاسد می باشند و وابسته به شرق و غرب هستند و از مردم می خواهم که این مزدوران آمریکایی را یک لحظه، راحت نگذارند و خونِ آنها را بریزند تا کشور از لوث [وجود] افراد ناپاک و فرصت طلب، پاک شود. اگر روزی به آرزوی دیرینة خود که شهادت می باشد، رسیدم، از پدر و مادر و خواهر و برادرانم می خواهم که در مرگ من، اشک نریزند و صبور باشند؛ همانطور که قرآن می فرماید: «إنَّ اللهَ یُحِبُّ الصّابِرین»؛ خداوند صبرکنندگان را دوست دارد. از مردم تقاضا دارم که هر چه زودتر در جبهه شرکت کنند و این عوامل مزدور بعثی را از خاک میهن اسلامی، بیرون رانند و یادمان را زنده نگه دارند. پدر و مادر عزیزم! از شما قدردانی می نمایم و امید عفو دارم و خیلی خوشحالم که چنین فرزندی را پروراندید و در راه خدا هدیه کردید. من، امانتی نزد شما بودم که خداوند این امانت ناقابل را از شما گرفت. شما [در این مورد] ناراحت نباشید؛ [چرا که] زندگی دنیوی به دردِ هیچ نمی خورد، چه بهتر که بتوانیم در راه خدا شهید شویم و به لقاءالله بپیوندیم. «ما زنده به آنیم که آرام نگیریم – موجیم که آسودگی ما عدم ماست», (سیداحمد مهدوی 2/4/1360)
علیرضا عربنژاد محمد
به نام خدا، خدای مهربان، خدایی که مرا به صراط مستقیم هدایت کرد و مرا از تاریکی و جهل به روشنایی راهنمایی کرد؛ خدایی که عمرم در دست اوست و خدایی که خلقم کرد برای اطاعت از فرمانش و راهنماییم کرد به وسیلة پیامبرانش به سوی خود… . بارالها! من در منطقه خوزستان با تو پیمان می بندم که در راه تو بجنگم و تا آخرین نفس، از اسلام و قرآن دفاع کنم. [و] هر گاه قابلیت آن را داشتم شهید شوم، فقط از تو یک چیز می خواهم و آن، این است که به خانواده من، صبر عطا کنی. حال ای ملت ایران! بدانید اگر من را هدف گلوله ها، خمپاره ها و خمسه خمسه ها قرار دهند، اگر مرا به چهار میخ بکشند، هرگز دست از اسلام و امام برنخواهم داشت و تا آخرین لحظه زندگیم، فریاد می زنم: الله اکبر، خمینی رهبر. از تمام ملت شهیدپرور ایران می خواهم که به روحانیت اصیل، متکی باشید و از تفرقه بپرهیزید؛ زیرا ما هر چه داریم از این روحانیت است، روحانیت مبارز و پارسایی که از اول نهضت مشروطه تا به حال، همواره [در راه مبارزه] با جهان خواران و مخالفان اسلام، از جان و مال خود گذشتند و از اسلام، حمایت کردند و اگر از اسلام، از 1400 سال پیش [تاکنون] اثری مانده، از فعالیتهای هنگفت همین روحانیت بوده و هست. برادران و دوستان! گرچه من از میان شما می روم، ولی به شما سفارش می کنم که تا آخرین قطره خون، از اسلام و از رهبر انقلاب، امام خمینی، دفاع کنید و همانند کوفیان نباشید که اول با امام بیعت کرده، سپس بر علیه امام جنگیدند. از قول من به مادرم بگویید که [در شهادتم] گریه نکند و باعث شادی دشمنان انقلاب نشود. می دانم [که] پدرم از آمدن من به جبهه ناراحت نیست، ولی شاید در مرگ فرزندش ناراحت شود. [به او] بگویید صبر داشته باشد؛ زیرا خدا با صابرین است.(علیرضا عربنژاد 3/8/1360)
مجید اسدی یدالله
ما همه از خدا هستیم و باید به سوی خدا برویم؛ اما من چقدر دوست دارم که رفتنم به سوی خدا [با] شهادت باشد. اگر خداوند بزرگ، چنین افتخاری نصیبم کرد، از پدر و مادرم و برادران و خواهرانم می خواهم که زیاد بر من نگریند و به یاد دیگر مادران و پدران پسر از دست داده بیفتند. پیامم به شما این است که پیرو خط امام باشید و قرآن را در زندگی خود، پیاده کنید و از خدا بخواهید که عُمر امام خمینی(ره) را زیاد فرماید تا اسلام را به جامعه معرفی کند و به دهان اَبَرقدرتهای فاسد بزند.خدایا! از تو می خواهم که در این نبرد حق علیه باطل، مرا توفیق دهی که در راهت شهید شوم و از برادران و خواهرانی که بر سر قبر من آمدند، می خواهم که دعا کنند خداوند مرا به شهیدان ملحق گرداند. خدایا! تو بر [گردن] ما حق داری؛ چون به ما نعمت داده ای و ما را از گزند شیطان و منافقان نجات بخشیده ای؛ پس، از جان خود می گذریم و مشتاقانه به سویت می آییم و هرگز راضی نخواهیم بود که دشمنان اسلام، دین و قانون تو را پایمال کنند؛ پس ای خدای بزرگ و مهربان و ای بخشایندة توانا! مرا به درگاهت راه بده و گناهانم را بیامرز و با مؤمنین و بندگان صالحت محشور گردان.خدایا! کسانی که سعی و کوشش می کنند تا مستضعفین جهان و اسلام را نابود کنند، نابودشان گردان و اسلام عزیز را پیروز گردان.
اکبر حسن پور محمد
بارخدایا! این قطره خون ناچیز و ناقابلِ مرا در راه گسترش اسلام، از [این] حقیر بپذیر و اگر جانِ من، این ارزش را دارد که برای اسلام فدا شود و اسلام پیش برود، صدبار به من جان بده تا مبارزه کنم و شهید شوم، ان شاءالله. شما دوستان و خویشان را سفارش می کنم که جز راه خدا نروید و دائماً گوش به فرمان امام خمینی عزیز باشید. و اما پدر و مادرم! شما برای من خیلی زحمت کشیدید. امیدوارم در آخرت، اجرش را ببینید. پدر و مادر بزرگوارم! امیدوارم از من راضی باشید. برای من گریه نکنید و ناراحت نباشید، افتخار کنید که فرزندی را در راه خدا داده اید؛ چون در پیش خدا، خونِ چنین فرزندانی گم نخواهد شد.دوستان و خویشان! [در دنیا] دو جبهه وجود دارد: یک، جبهه حسینی و یک، جبهه یزیدی؛ اگر می خواهید در [دنیا] و آخرت در نزد خدای متعال، رستگار شوید، به جبهه حسینی بپیوندید. تمامیِ آرزوی من، شناخت اسلام و شناساندن آن به جامعه های [دیگر] و پاسداری از انقلاب اسلامی ایران است. آخرین پیامم به ملت شهیدپرور خانوک: امیدوارم شهادت من، افتخاری باشد برای شما. من از یک یکِ شما می خواهم که راهم را ادامه دهید. اکبر حسن پور، 14/9/60، کرخه نور
احمد عربپور مختار
شهادت مي دهم به يكتايي خداوند تبارك و تعالي و اين كه پيامبر (صلي الله عليه و آله) رسول او و حضرت علي (علیه السلام) جانشين به حق رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) مي باشد. الان كه من، اين وصيت نامه را مي نويسم، نمي دانم سرنوشتم چه خواهد شد؛ آيا شهادت، نصيبم خواهد شد و يا به مرگ ديگر، خواهم مرد؟ آيا خدا مي خواهد از كساني باشم كه بدون خوف و حساب در صحنه ي قيامت، حاضر مي شوند و با افتخار به صف حسينيان مي پيوندند؟ البته به خواست خداوند بايد راضي بود؛ [چرا] كه خداوند به جُز خير و سعادت، چيز ديگري براي بنده اش نمي خواهد. [در حقيقت] همه ي ما [ با به دنيا آمدن و مرگمان] تكامل [مفهوم] آيه ي «انّا لله و انّا اليه راجعون» هستيم و روزي به سوي خدا باز خواهيم گشت؛ پس چه بهتر كه راه خونين شهادت را انتخاب كنيم. خدايا! تو شاهد باش كه اگر ما روز عاشورا نبوديم كه به نداي «هَل مِن ناصر» امام حسين (عليه السلام) لبيك بگوييم، ولي امروز به نداي رهبر عزيزمان پاسخ مثبت داده ايم و آماده ي هر گونه رويارويي و جنگ با دشمنان دين خدا هستيم. خداوندا! به محمد (صلي الله عليه و آله) بگو[كه] پيروانش حماسه مي آفرينند؛ به امام علي (عليه السلام) بگو كه شيعيانش قيام كردند و به امام حسين (عليه السلام) بگو كه خونش در رگها همچنان مي جوشد و تا جان در بدن داريم از اين، دين خدا و اين انقلاب، دفاع خواهيم كرد. خواهران و برادران! سفارش باد شما را به روي آوردن به قرآن؛ آن را بخوانيد و به آن عمل كنيد كه سعادت شما در عمل كردن به قرآن است و در قرآن، آمده است «وَ اَطيعو الله وَ اَطيعو الرسول و اولي الامر مِنكم»، بر همه ي شما باد، پيروي صميمانه و خالصانه از امام؛ كه اطاعت از امام، فرمان خداست. شما قدر خود را بدانيد كه در چنين زماني هستيد و چنين امام و رهبري داريد؛ [چرا] كه همه ي پيروزيها و سرافرازيها از رهبريت امام است. اي پدر و مادر بزرگوارم! اين را خوب مي دانم كه برايم چه رنجها متحمل شديد و اين را متذكر مي شوم كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله) و اهل بيتش بيش از اينها براي اسلام و حفظ قرآن، زحمت كشيده اند و خونها به پايش ريخته شده؛ پس اگر خويش را [پيرو] اهل بيت بدانيد، تمام اينها براي شما سهل و آسان خواهد بود و اضافه بر آن، باعث سر بلندي شماست كه امانت خدا را در راه خشنودي او به قربانگاه فرستاديد. اي پدر و مادرم! فكر نكنيد كه اگر [به] جنگ نمي رفتم حالا نزد شما بودم؛ نه؛ چون خدا در قرآن مي فرمايد:« كسي كه سرنوشتش كشته شدن در راه خدا باشد، خودش با پاي خويش به قربانگاه مي رود تا خدا آنچه [را كه] در دل دارد، بيازمايد. مرا ببخشيد كه فرزند شايسته اي برايتان نبودم. در مقابل مرگم كه انشاءالله شهادت در راه خداست، صبر و استقامت كنيد، [چرا] كه صبر شما كوبنده تر از خون من در مقابل دشمن است. وصيتم به مردم غيور و شهيد پرور، اين است كه، در همه حال به ياد خدا باشيد و كارهاي خود را بر اساس رضا و خشنودي خدا انجام دهيد، [چرا] كه يكي از علتهاي اصلي پيروزي انقلاب اسلامي، توكل به خدا بود؛ امام را دعا كنيد [و از رهبری] اين وجود عزيز با جان و دل، اطاعت كنيد؛ كه سعادتمند خواهيد شد؛ اتحاد خود را حفظ كنيد؛ چون دشمن با اين اتحاد شما نمي تواند هيچ ضربه و آسيبي به شما وارد كند؛ از تفرقه بپرهيزيد و نگذاريد منافقان كور دل در بين شما تفرقه ايجاد نمايند. در عصر و زماني كه درخت اسلام – بعد از هزار و چهارصد سالي كه از قيام خونين كربلا مي گذرد – نياز به آبياري دارد، بايد به پا خاست و متحد شد و احساس مسئوليت كرد؛ بايد دشمن را از خاك و سرزمين [خود] بيرون راند و با دشمنان خدا جنگيد؛ حال كه با توكل به خداوند و رهبري امام خميني و اتحاد شما مردم، انقلاب به پيروزي رسيده، بايد در حفظ و نگهداري آن كوشيد، زيرا اگر ما بي تفاوت باشيم، باز بيگانگان بر ما مسلط خواهند شد؛ ما بايد از سرور شهيدان، حضرت حسين بن علي(عليه السلام) درس بگيريم كه به خاطر به پا داشتن نماز، زكات، امر به معروف و نهي از منكر، قيام كرد و شهادت خويش و يارانش و اسير شدن اولاد و فرزندانش را بر زير بار ظلم رفتن، ترجيح داد- كه به راستي درس بزرگي به ما آموخت و [به راستي] حسين(عليه السلام) چراغ هدايت و كشتي نجات است – پس پيرو راه امام حسين(عليه السلام) باشيم تا در آخرت، سرافراز و سربلند گرديم و در روز قيامت در محضر خداوند و ائمه ي اطهار(سلام الله عليهم) و شهدا شرمنده نباشيم. بهار 1360
حسین اسدی محمد
به نامِ نامی پروردگار جهان و به آرزوی ظهور حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و با سلام بر نایب بر حقش، امام امت، خمینی بُت شکن. امیدوارم توانسته باشم گوشه ای از دِینی که به گردنم بوده است، در جهت خدمت به اسلام و مردم ادا کرده باشم. لذا از پدر و مادرم و همه دوستانم تقاضا دارم که پشتیبان ولایت فقیه باشید و مساجد را خالی نگذارید و نمازهای جماعت و جمعه را هرچه باشکوهتر برگزار کنید و از روحانیت، خود را جدا نکنید؛ که ما هر چه داریم، از روحانیت داریم. در همه حالات، به ذکر مشغول باشید و دعای خیر کنید؛ که دعا وسیله تقرب جُستن به سوی حق تعالی می باشد و باعث پیروزی هرچه زودتر اسلام می شود. همانطور که می دانید ما در این موقعیت حساس، در حال مبارزه با تمام ابرقدرتهای شرق و غرب می باشیم؛ اعم از داخلی و خارجی ـ این مبارزه به طرق گوناگون می باشد؛ نظامی، سیاسی، اقتصادی و غیره ـ . ولی با اتکاء به خدا، توانسته ایم پیروزمندانه پیش رویم و نیروهای خارجی را رو به شکست بَریم و نیروهای [مزدور] داخلی را ریشه کن کنیم، اما عده ای جیره خوار در گوشه و کنار هستند ـ سرمایه داران، خوانین، قاچاقچیان و غیره ـ که می خواهند ما را از نظر اقتصادی به رکود بکشانند و [بر پیکر کشور ما] ضربه وارد کنند ـ اما همانطور که ارباب بزرگشان نتوانست، اینها هم هیچ غلطی نمی توانند بکنند ـ من از همة کسانی که این نوشته را می بینند و یا می شنوند، می خواهم که با هوشیاریِ کامل مواظب این مُهره های کثیف شرق و غرب باشند و نگذارند که حقّ این مردم مستضعف، توسط عده ای جیره خوار، پایمال شود و حتی الامکان سعی کنیم خودِ ما از اسراف و تجملات در زندگی جلوگیری کنیم و به هر اندازه که می توانیم به بیت المال کمک کنیم و تولید را بالا ببریم ـ به خصوص تولیدات صنایع مادر ـ؛ تا از این طریق هم خودکفا شویم و هم نقشة خائنانة متجاوزان را به خودشان برگردانیم. در آخر، از همة جوانان عزیز و بااخلاص می خواهیم که در این موقعیت حساس، وقت را غنیمت شمرده و به گفته ی امامِ امت، جواب مثبت دهید و به سوی جبهه ها ـ دانشگاه [انسان سازی] و محل امتحان و میدان عمل ـ بشتابید و حقّ خود را ادا کنید که امروز، روز امتحان است؛ «کُلُّ یومٍ عاشورا وَ کُلُّ أرضٍ کَربَلا».
عبدالله عربنژاد محمدباقر
سلام بر پدر ارجمندم! پدر عزیز! معلوم نیست که این سعادت عظیم ـ یعنی شهادت ـ نصیب این حقیر شود؛ چون که شهادت، سعادتی است که به هر کسی ندهند؛ ولی از لطف و کرم پروردگارم مأیوس نیستم. امید است خداوند عالم به حق محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) و آلش، مرا ببخشد و شهادت را نصیبم گرداند. چنانچه این سعادت را یافتم، از شما انتظار دارم که از آقا اباعبدالله(علیه السلام) پیروی کنید ـ که می کنید، ان شاءالله ـ اگر نافرمانی از من سرزده، مرا عفو کنید؛ امید است همانطور که در قرآن آمده، خداوند به شما اجر عظیم عنایت فرماید، ان شاءالله. سلام بر مادر گرانقدرم! مادرم! چنانچه شهادت نصیب فرزندت شد، خدا را شکر کن که توانستی چنین فرزندی را تربیت کنی، تا در راه خدا به شهادت برسد.ان شاءالله, در قیامت، همنشین حضرت زهرا(سلام الله علیها) باشی. من نتوانستم آنطور که باید، از شما تجلیل به عمل آورم، مرا ببخشید؛ امید است از [این] حقیر، رضایت کامل داشته باشید. شما ای برادر گرانمایه ام! امیدوارم در سنگر مدرسه، افرادی بسازید همچون قاسم ابن الحسن و علی اکبر امام حسین(علیه السلام) که لحظه ای در برابر دشمن، درنگ نکردند و فراموش نفرمایید که مسئولیت بزرگی دارید و اگر آن مسئولیت به طور احسن انجام گیرد ـ که می گیرد ان شاءالله ـ، طبق سخن امام که فرمودند: «تعلیم و تعلّم، عبادت است»، شما در [حال] عبادت خداوند هستید. [امیدوارم] همیشه موفق باشید، [هم شما و هم] دیگر برادران که در حال تعلیمند. شما جوانان عزیز، امیدهای آیندة اسلام هستید و لازم است خود را برای آینده آماده سازید. امیدوارم چنان کوشش کنید که بتوانید به شعار نه شرقی، نه غربی ملت ایران، جامة عمل بپوشانید. از شما خواهران عزیز، انتظار دارم که زینب وار زندگی کنید و از حضرت زینب(سلام الله علیها) درس زندگی بگیرید و پیام خونِ شهدا را به گوش آیندگان برسانید؛ [که اگر[ چنین کنید، سعادت و رستگاری از آنِ شماست. ان شاءالله. سخنی با برادران همرزم پاسدارم؛ [البته] کوچکتر از آن هستم که سخنی دربارة شما بگویم. ولی، عزیزان! تزکیة نفس را فراموش نکنید و کاری کنید که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) شما را به عنوان سربازِ خود، قبول داشته باشد. [بدانید] چنانچه قابلیت سربازی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را پیدا کنید، گوی سبقت را از دیگران ربوده اید. سلام مرا هم به آن حضرت برسانید. همچنین رهنمودهای امام را در زندگی به کار گیرید؛ که سعادت دنیا و آخرت در آن است و مسئلة ولایت را در تمام مراحل، صد در صد حفظ کنید. ان شاءالله موفق باشید. شما ای مردم همیشه در صحنه! شکر کنید خدا را که منّت بر شما گذاشته و وارثان زمینتان قرار داده. عزیزان! مواظب باشید به انقلابتان که ثمرة خونِ هزاران شهید و معلول است، ضربه نزنند؛ البته با حضور همیشگی شما در صحنه، امکان ندارد کسی بتواند کوچکترین خدشه ای به این انقلاب وارد کند. اولین برنامه ای که می تواند همیشه در صحنه بودنِ شما را حفظ کند، گوش به فرمان رهبر بودن است، که امت حزب الله باید به این مسئله توجه کامل داشته باشند؛ چون که شکست انقلابهای گذشته، روی همین مسئله دور می زند. دومین برنامه ای که می تواند شما مردم بیداردل را در صحنه حفظ کند، تجلیل از شهدا به عمل آوردن است؛ چون این انقلاب پیروز نشد، مگر به خاطر رهبریهای پیامبرگونة امام و از جان گذشتگی شهدا. نمونة تجلیل از شهدا این است که در تشییع جنازه ها و مراسمات دیگر، همة قشرها، اعم از بازاری، کشاورز، کارگر، دانشجو، روحانی، همه و همه در کنار یکدیگر شرکت کنند؛ که این خود، خاریست در چشم دشمنان این انقلاب. مسئلة دیگر، مسئلة ضدّ انقلاب است که امت حزب الله نباید فرصتی به ضدّ انقلاب دهند که بتوانند نفس بکشند؛ چون اگر ضدّ انقلاب، فرصت نفس کشیدن را پیدا کنند، ضربة خود را خواهند زد. مردم، وظیفه دارند هر کجا ضدّ انقلاب و هر کس مشکوکی را دیدند، به مراکزی که مسئولیت دارند مانند سپاه، دادگاه، کمیته، کلانتری و غیره خبر دهند، که به فوریت پیگیری شود. ضدّ انقلاب بدانند اگر هیچ کس در ایران نباشد تا جلوی آنها را بگیرد ـ که اینچنین نیست ـ و فقط خانوادة شهدا باشند، می توانند این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) متصل کنند، ان شاءالله. سلام بر تو ای همسر بیداردلم! اولین برنامه ات این باشد که فرزندانی را تربیت کنید که برای اسلام، آبرو باشند؛ که اگر چنین کنی، آن رسالت خود را انجام داده ای. فرزندانم! با اینکه می دانم هنوز کوچک هستید ـ ان شاءالله به خواست خداوند، بزرگ می شوید ـ از شما انتظار دارم که سربازانی خالص برای اسلام باشید. امید آن روز. عبدالله عربنژاد 24/12/1360
حمید نخعی عباس
«هرگز مپنداريد كساني كه در راه خدا كشته مي شوند، مردگانند؛ بلكه زندگانند و در نزد پروردگارشان، روزي مي خورند.» الان كه اين، وصيت نامه را مي نويسم، چند روز ديگر، بيشتر به حمله ي سراسري ما به دشمنان اسلام، باقي نمانده است. اميدوارم كه در اين حمله به پيروزي نهايي نائل آييم و در اين راه، اگر شهادت، نصيبمان شد چه بهتر، به هر حال، پيروزي با ماست و اين، وعده ي خداوند است. پدر و مادر عزيز و مهربانم! مرا حلال نماييد و در شهادت من، گريه نكنيد و صبر و شكيبايي، پيشه كنيد. اميدوارم كه خداوند، شهادت را از [اين، بنده ي] حقير خود، قبول بفرمائيد. ان شاءالله. حميد نخعي، يكشنبه 23/12/1360
سعید عربنژاد حسین
این اعجاز بزرگ قرن و این پیروزی بی نظیر و این جمهوری اسلامی ،محتاج نگهبانی است ،برای حفظ اسلام ،باید از بذل جان و مال ،دریغ نکنیم، پس ما جوانان، این راه امام خمینی را که راه امام حسین (علیه السلام) است انتخاب کردیم، چرا که مرگ با عزت، بهتر از زندگی در ذلت می باشد. وظیفة هر فرد مسلمان است که در مقابل تجاوزاتی که دشمن بیگانه به میهن و دینش نموده است دفاع کند. از آنجایی که حقیر، خود را یک فرد شیعه مسلمان یافتم، دفاع از اسلام و میهن عزیز را یک وظیفة شرعی و اسلامی دانستم و به جبهه های جنگ آمدم تا دست تمام غارتگران از جمله آمریکا، روسیه، انگلیس و … را از سرزمین مسلمین جهان، کوتاه کنم. احتمالاً چند ساعت دیگر تا حمله و یورش متجاوزین صدامی باقی نمانده، ان شاءالله بدون تردید، فرماندة عملیات، امام زمان، حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) است، همه آماده ایم و با نیروی کامل ایمان به دشمن یورش خواهیم برد. تا به حال من مرده بودم و در این لحظة آغاز جهاد و شهادت است [که] این احساس را در خود می بینم که تازه دارم متولد می شوم و زندگی جاودانة خود را آغاز می کنم. شهادت، انسان را به درجة اعلای ملکوتی می رساند و چقدر شهادت، زیباست، اگر زنده ماندم که خوشحالی دیگریست و آن چشیدن مزة شیرین پیروزی اسلام است و اگر کشته شدم، در حقیقت مزة شیرین شهادت را چشیده ام، به هر حال، پیروزی با اسلام است و امام حسین (علیه السلام) آن را ثابت کرده است. خدایا! شهادتم را در راه اسلام و قرآن، که خاری در چشم دشمنان است بپذیر. ای مادر مهربان و عزیزم! سلام مرا بپذیر و حلالم کن. مبادا در فقدان من گریه کنی، در بالای خانه تان، پرچم های سبز، نصب کنید و افتخار کنید که فرزندتان در راه خدا به این مقام بزرگ رسیده است. ای پدر ارجمندم! مرا حلال کن و با استقامت، صبر و شکیبایی از انقلاب اسلامی، دفاع کن، مبادا روحیة خود را ببازی و گریه کنی، چون گریه تو باعث ناراحتی من است. [پدرم! مشغول دعا برای] خیل پاسداران و رزمندگان اسلام در هر کجای جهان باش. ای برادر عزیزم! راه خدا بهترین و برترین راه هاست، پوینده و کوشنده این راه باش. ای ملت شهید پرور ایران! تنها راه نجات اسلام و رهایی مستضعفین و پیروزی نهایی، پشتیبانی قاطع و بی دریغ از دولت جمهوری اسلامی و پیوستن به خط امام است که همان خط اصیل اسلام و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) است ،در هر کجا هستید از روحانیت مبارز دفاع کنید تا اسلام را به تمام جهانیان بشناسانید. خون شهیدان را پایمال نکنید، از توطئه های دشمن، آگاه باشید و هیچ وقت امام عزیز، رهبر انقلاب را تنها نگذارید. سعید عربنژاد، یکشنبه 23/12/1360
عباس اسدی محمد
برادران و خواهران مسلمان! ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام شهیدمان، حسین(علیه السلام) از آن سوی دشتهای جنوب، از صحرای کربلا هنوز به گوش می رسد و قلب عاشقان راهش را در خود می سوزاند، خوش به حال عاشقی که با قلبی پاک و خلوص نیتی که تنهای تنها برای رضای خدا باشد، این راه را بپیماید و قفس تنگ و تاریک تن را بشکند و روحش، پروازکنان به معشوق واصل گردد؛ زیرا دنیا با تمام دورنگی ها، نیرنگ ها و چهره های منافقانه اش، برای عاشقان الله، بسیار کوچک است. ای مادرم! اگر من به شهادت رسیدم، برایم گریه نکن. از تو ای برادرم، خواهرم، عموی عزیزم و [همچنین از شما] اقوام [عزیزم]! تقاضا دارم بعد از شهادتم، هیچ کدامتان برایم گریه نکنید؛ زیرا مادر علی اکبر امام حسین(علیه السلام) از شما ناراحت می شود و می گوید: مگر فرزند شما از فرزند من، عزیزتر بود که اینطور ناراحت شدید؟ پس خوشحال باشید و به هم تبریک بگویید و هیچ ناراحتی به خود راه ندهید؛ تا من در آخرت، سرافراز باشم. از شما جوانان حزب الله خانوک تقاضا دارم که دست از امام برندارید و دنباله روی خط امام باشید و از شما ملت ایران می خواهم که مسجدها، این سنگرها را حفظ کرده و نگذارید توده های منافق در بین شما نفوذ کنند. امام را دعا کنید و دست از او برندارید. عباس اسدی 10/1/1361
حسین عربنژاد علی
همانا خداوند از مؤمنین، جانها و مالهایشان را به بهای بهشت می خرد تا در راه خدا جهاد کنند؛ پس می کشند و یا خود، کشته می شوند… و این خود، سعادت و پیروزی عظیمی است. این، وصیت نامه شهیدی است که مشتاقانه به جبهه های حق علیه باطل شتافت و به درجة رفیع شهادت که آرزویش بود، رسید. خدمت پدر و مادر و خواهرانم، سلام عرض می کنم و از شما طلب آمرزش و مغفرت می کنم. امیدوارم که اگر گناهی کردم، شما مرا ببخشید و برای من دعا کنید که خدا مرا بیامرزد و در زمره شهیدان درگاهش قرار دهد. مادر! وصیت من به تو این است که فرزندانت را چنان تربیت کنی که راهی، جز راه الله ]گام] برندارند و اگر بدی و نافرمانی و کج اندیشی کردم، مرا ببخش. پدرم! از تو طلب بخشش می کنم و آخرین حرفم این است که بعد از شهادتم گریه نکنید، شهید عزادار نمی خواهد؛ بلکه پیرو راه می خواهد. امیدوارم وقتی که بر جنازه ام وارد می شوید، استقامت کنید و خوشحال باشید که پسرتان در راه خدا به شهادت رسیده. خواهرانم! زینب گونه باشید. از [شما] ملت ایران می خواهم که به ریسمان محکم الهی چنگ بزنید و از تفرقه بپرهیزید و گول این منافقین کوردل را نخورید.
عبدالرضا اسدی علی اکبر
«هر کس که مرا طلب کند، مرا می یابد و آنکس که مرا یافت، مرا می شناسد و آنکس که مرا شناخت عاشقم می شود و کسی که عاشقم شد، عاشقش می شوم و آن کس که من، عاشقش شوم، او را می کشم و آن کس را که کشتم، خونبهایش خودم هستم(حدیث قدسی).» الان که قلم را روی کاغذ برای نوشتن وصیت نامه گذاشته ام،تا چند ساعت دیگر، عملیات رزمندگان اسلام، آغاز خواهد شد، خدا را شکر می کنم که سعادت شرکت در این عملیات را به من داده، امیدوارم که به آرزوی دیرینة خود که همیشه و در همه حال از خدا می خواستم، برسم. ان شاءالله. این بار، بار سوم است که خداوند، سعادت آمدن به جبهه را نصیبم کرده، ولی تا به حال شهادت نصیبم نشده. این دفعه احتمال اینکه شهید بشوم، هست. اگر به خواست خدا (ان شاءالله) سعادت شهادت را داشته باشم و شهید شوم. وصیتی که به شما امت شهید پرور همیشه در صحنه دارم، این است که از خدا و اسلام، دست برندارید و از رهبر عزیزمان،امام خمینی دست برندارید، نگذارید امام تنها بماند، از روحانیت پشتیبانی کنید و آنهارا هم محافظت کنید؛ یقین است که همین روحانیون بودند که ما را از گمراهی نجات دادند، پس پشتیبان ولایت فقیه باشید و در صدد این باشید که انقلابمان را به جهان، صادر کنیم تا همة مستضعفان از چنگال چپاولگران، آزاد شوند جبهه را تقویت کنید که پیروزی، نزدیک است و من این نوید را به شما می دهم که به زودی، راه کربلا باز خواهد شد و ان شاءالله قدس عزیز، آزاد خواهد شد… مادر عزیزم! اگر که شهید شدم برایم گریه نکنید و خوشحال باشید که فرزندتان به فساد و گمراهی، کشانده نشده، بلکه با ایمان و وجدانی روشن، جز اسلام، هیچ چیز را قبول نکرده، اگر شهید شدم، نمرده ام که بخواهید ناراحت شوید، بلکه تا به حال مرده بودم و حالا با شهادتم زنده شدم. من یک امانتی در دست شما بیش نبودم و شما باید شاد باشید که توانستید امانت خداوند را صحیح و سالم به دست خدا برگردانید، من کسی نبودم که شما برایم گریه کنید، چون من نمی توانستم برای جامعه، مفید باشم ولی شاید شهادتم و چند قطره خونم، آبی باشد در پای درخت پُر میوه اسلام. پدر عزیزم! مرا ببخشید که نتوانستم حق شما را ادا کنم و در مورد شهادتم گریه نکنید، درست است که داغ فرزند، مشکل است، ولی باید صبر کرد که خداوند صابرین را دوست دارد. شما خواهران هم در پشت جبهه می توانید برای خدا کار کنید، شما پشت جبهه را تقویت کنید، با دشمنان بجنگید و حجاب خود را رعایت کنید که حجاب شما کوبنده تر از خون من است. ای برادر کارگرو زحمتکشم ! شما در سنگر کارخانه، با حاضر شدن در سر کار می توانی چرخ مملکت را به راه بیندازی، شما با دیگر همکارانتان متحد شوید و با کار بیشتر، مشت محکمتری به دهان دشمنان اسلام بزنید که خدا به شما عوض دهد. ای برادر محصلم و همشاگردی هایم ! شما با درس خواندن می توانید با ابرقدرتها بجنگید و در داخل، مشت محکمی به دهان کسانی بزنید که در مدرسه، ایجاد نفاق می کنند و می خواهند مدرسه را به آشوب بکشند. شما دو برادر پاسدارم (شهید حسین و حسن اسدی که هر دو به شهادت رسیدند.) ، با پاسداری از دین اسلام، قرآن و امام، حق خود را به انقلاب و اسلام ادا کنید، اگر یکی از همسنگران شما شهید شد، فوراً سنگرش را پُر کنید و نگذارید دشمن جلوتر بیاید.
عباس عربنژاد علی
با سلام به روح پاک شهدای اسلام که سالارشان، امام حسین(علیه السلام) است و سلام بر پویندگان راهش در طول چهارده قرن؛ شهیدان گرانقدری همچون شهید مظلوم «بهشتی» و دیگر یارانش که کربلایی مجدد در ایران به وجود آوردند. سلام بر رهبر عالیقدرمان که با خنثی کردن توطئه های ابرقدرتها، بینیشان را به خاک مالید و سلام و درود به شما ملت عزیز و شهیدپرور ایران که با وحدتِ از هم ناگسستنیِ خود، منافقین دیو صفتِ زمان را از صحنة جهان بیرون و رسوا کردید. ملت عزیز! همانطور که می دانید امروزه به راستی در میهن اسلامیمان، همه جا جبهه است و هر لحظه، برخورد جدی بین تباهی و روشنایی وجود دارد. آنان که غسل شهادت می کنند و عزیزترین و گرانبهاترین دارایی یعنی جان خود را صادقانه و عاشقانه در راه تعالی اسلام فدا می کنند، این عشق را در سر دارند که راهگشای نسلهای آینده هستند و باور دارند کسانی در رأس امور مملکت قرار دارند که از خودِ آنها هستند و برای آنها کار می کنند و در واقع، برای مستضعفین می جنگند تا نسلهای آینده با عظمت درک فلسفة شهادت، همیشه آماده باشند که راه نفوذ دشمن را از هر سو که باشد ـ چه شرقی و چه غربی ـ سد نمایند. حال که ما چنین راهی را در پیش داریم، چقدر کم سعادت است کسی که در بستر، جان دهد و از این فیض عظیم محروم بماند. من از شما ملت عاجزانه می خواهم که در راه وحدت و یکپارچه شدن، تا آنجا که توان دارید، کوشش کنید تا بتوانید نقشه های مخالفین اسلام را همچون گذشته، در نطفه خنثی کنید. از همرزمان خود تقاضا دارم برای پاسداری از خونِ شهیدان ـ که مسئولیت بسیار سنگینی است ـ راه آنها را ادامه دهید. برادران سپاه باید بتوانند با خانواده های مستضعف، برنامه و جلساتی گسترده داشته باشند و با سرکشی به این خانواده ها، دردِ دلها و مشکلات آنها را ارزیابی کنند و به مقامات مسئول، راهنمایی لازم را مبذول نمایند و فقط به خانواده های شهدا اکتفا نکنند؛ چون این افراد هم به مرور به [جمع] خانواده های شهدا می پیوندند، در صورتی که بسیاری از مشکلات را از اول و قبل از خانواده شهید شدن، داشته اند. امیدوارم که خداوند آنها را در این مسئولیت بزرگی که بر گردنشان است، یاری نمایند. من به مادرم، که از جانم او را بیشتر دوست دارم، سلام می رسانم و به حلالیت او محتاجم؛ امیدوارم که مرا ببخشد. خیلی دلم می خواست برایش کارهای بیشتری انجام دهم، [اما نشد] هر وقت او را می دیدم، واقعاً خوشحال می شدم. همچنین به پدر مهربانم سلام می رسانم؛ پدرجان! [شما] برای من زحمت بسیاری کشیدی و حقّ بزرگی بر من داشتی؛ امیدوارم مرا ببخشی و عفو کنی و در شهادتم صبر و استقامت پیشه کنی. برایم اشک نریزید و سعی کنید بیشتر کوششتان برای انقلاب باشد؛ نه اینکه چون خانوادة شهید هستید، توقعی بیشتر از دیگران داشته باشید. بدانید که فرزندتان امانتی از طرفی خداوند به شما بود که با سربلندی و بهترین نحو، این امانت خود را [به خدا] پس دادید. به خواهران و برادران عزیزم، سلام می رسانم. امیدوارم لحظه ای از راه حق، غفلت نورزند و تا آنجا که جان در بدن دارند، در راه تحقق و پیروزی اسلام و جمهوری اسلامی بکوشند و وحدت بین خانواده را از بین نبرند. از همه شما التماس دعا دارم. عباس عربنژاد 22/4/1361
محمد کاظم عربنژاد مختار
برادران و خواهران مومن! من در شرايطي وصيت نامه ي خود را مي نويسم كه چند ساعت ديگر با رضايت قلبي و طيب خاطر به صف مقدم جبهه مي روم، حس مي كنم به دانشگاهی وارد مي شوم كه مكتب آن شهادت و معلمش امام حسين(علیه السلام)، مي باشد. خدا را شاهد مي گيرم كه نه براي تظاهر و يا ديگر انگيزه هاي شرك آلود؛ بلكه فقط بر اساس يك وظيفه ي ديني به جبهه آمده ام؛ زيرا خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد، مگر خود آنان تغيير را به وجود آورند. در مبارزه ي اسلام و كفر و دفع تجاوز دشمنان اسلام، مهمترين عامل تعيين كننده، حضور [نیروهای] حزب الله در جبهه هاي نبرد مي باشد و من كه يك بسيجي كوچك هستم و اگر خداوند تأييد كند خود را وابسته به جُند الله مي دانم، سعي كرده ام تا همدوش با ساير برادران رزمنده عازم جبهه ي نبرد حق و باطل شده و دِين خود را نسبت به اسلام و انقلاب و ولايت فقيه ادا نمايم. از خداوند يكتا عاجزانه مي خواهم كه مرا از شرّ هواهاي نفساني نجات داده تا مگر اعمالم خالص و فقط مورد رضايت خودش واقع شوند. مادر و پدر عزيز! مي دانم كه براي آمدن من ثانيه شماري مي كنيد؛ ولي چه بايد مي كردم در زماني كه خدا مرا به مهماني دعوت كرده بود؟! من عاشقانه به ملاقات خدا شتافتم. از شما مادر و پدر عزيز، تقاضا دارم كه اگر جسدم را نياوردند، بدون هيچ ناراحتي به خدا توكل كنيد و از خدا صبر و استقامت بخواهيد. از اينكه نتوانستم در جواني خدمتي براي شما بكنم، مرا ببخشيد. من در حالي وصيت نامه ي خود را مي نويسم كه از عمليات ضد حمله ي دشمن(پاتك) برگشته ايم و در حال استراحت در قرارگاه دشت آزادگان مي باشيم. برادران رزمنده مي خواهند دعاي توسل را شروع كنند و من ان شاءالله شركت خواهم كرد، آرزويم اين است كه بعد از پيرزوي، راه كربلا را باز كنيم و بعد با امام امت در كربلا نماز جماعت را برگزار كنيم، ان شاءالله. من وارد جبهه شدم به اميد اينكه بتوانم با ياري خداوند به سهم خود، ضربه اي بر صداميان، وارد آورم و با سلاحم، قلب صداميان را نشانه روم و با خون ناچيزم، درخت اسلام را كه به وسيله ي علي اكبرهاي زمان، پُر بار شده، پُر بار تر سازم و نائب امام زمان (عج)، خميني بت شكن كه بتهاي زمان، يعني شاه و ملي گراها و ليبرالها را يكي پس از ديگري شكسته، [ياري دهم]. حال، نوبت نوكر حلقه به گوش آمريكا، صدام، يزيد كافر رسيده كه [با] رهبري امام امت و ياري مردم و پشتيباني خدا، به زودي سرنگون خواهد شد. از خواهرانم مي خواهم هميشه زينب وار و برادرانم حسين وار و قاطعانه، امام را ياري كنند و راه شهيدان را ادامه دهند. از پدر و مادر عزيزم مي خواهم كه هيچ وقت به خاطر من، ناراحت نشوند؛ چرا كه قرآن مي فرمايد: « گمان مبريد آنانكه در راه خدا كشته شده اند مرده اند؛ بلكه آنان زنده اند و نزد خدا روزي مي خورند» و امام خميني نيز فرموند: «ملتي كه شهادت براي او سعادت است، پيروز است». من اين لياقت را در خودم نمي بينم و اگر خداوند، يك لطفي به من كرد و اين سعادت را نصيبم نمود و به شهادت رسيدم، از شما پدر و مادر مهربانم مي خواهم گريه نكنيد؛ همچون زينب (س) صابر باشيد. اگر مي خواهيد من خوشحال باشم، يك پرچم سبز درب خانه بزنيد و در مراسم پُرسه و تشييع جنازه ام شيريني پخش كنيد. مادرم! دلم مي خواهد در يك هواي آزاد بميرم، تا آخرين نگاهم بر كوههايي باشد كه برادرانم در آنجا پيروز مندانه مي جنگند. مادرم! يادم نمي رود روحيه ي و فداكاريهاي شما[را] هنگامي كه مي خواستم به جبهه بيايم، مرتب تذكّر ميداديد كه جهاد در راه خدا را مقدس بشمارم و مي گفتيد فقط هدفت الله باشد و مرا به جبهه رفتن تشويق مي نموديد. از برادرانم خواهش مي كنم كه راهم را ادامه دهند. محمدکاظم عربنژاد
حسن اسدی علی اکبر
ستایش، خدای را که جانها در دست اوست و فرمانروای زمان و زمین است، جان آفرین و گیرندة جانها اوست. بارخدایا! اگر باید بمیرم، پس چه خوش است در رَه دوست، جان بدهم و به لقاء یار بپیوندم و از جملة شهدا قرار گیرم، بار خدایا! مرگم را در شهادت، قرار بده و مرا از دوستانت قرار ده. هم اکنون که قلم به دست گرفته ام پاسی از روز می گذرد و خورشید، پرتو افشانی می کند و من در نور پُر فروغ خورشید در می یابم که مثل چنین ساعتی است که باید در سرزمین کربلای ایران به خاک افتم و در خون خود بغلتم و جان به جان آفرین تسلیم نمایم و افتخار شهادت را نصیب خود نمایم و به لقاء یار بپیوندم، ان شاءالله. طلب عفو از تمامی مومنین و مومنات دارم. خدایا! پروردگارا! در این دنیای فانی و زودگذر، بسیار گناه کردم، مرا ببخش و در زمرة شهدا قرار بده. ای دوستان! امید است همانگونه که در سنگرهای محکم اسلام،خدمت می کنید، باشید و بمانید و هرگز دست از امام و رهبر خود برندارید و به اسلام، خدمت کنید. پدرجان و مادرجان! اگر چه من، فرزند دوم از خانوادة شما هستم که به دیدار معشوق خود می روم. شما صبر پیشه کنید،که قرآن می فرماید: به درستی که خدا صابران را دوست می دارد،مگر من عزیز تر از علی اکبر امام حسین (علیه السلام) هستم، مگر خون من رنگین تر از خون برادرم یا رنگین تر از خون بهشتی ها و چمران هاست؟ پدرجان! نگاهی به عاشورای امام حسین (علیه السلام) بینداز و ببین در یک روز، داغ 72 شهید از بهترین یاران خود را دید و صبر کرد، در حالیکه بین شهادت من و برادرم عبدالرضا حدود یک سال و نیم می گذرد، پس صبر کنید و از خدا یاری بخواهید. برادرانم! تا زنده هستید اسلام را یاور باشید و بکوشید که اسلام، جاودان بماند، راه شهدا را ادامه دهید تا سر حَدِ جان و هرگز سنگرهای اسلام را خالی نگذارید، هر موقع و در هر جا که اسلام، احتیاج به نیرو دارد، بروید و یاریگر اسلام باشید. خواهرانم زینب گونه باشید و صابر و بردبار، شنیده اید که زینب در روز عاشورا داغ 72 تن از یارانش را دید و صبر کرد. حتی خم به ابرو نیاورد و در مقابل یزید ملعون، چنان خطبة پُرشوری خواند که یزید و یزیدیان را رسوا کرد. ای دوستان! دنیا را رها کنید، و به فکر توشه برای آخرت باشید، اسلام به یاری شما احتیاج دارد،درخت اسلام را با خون خود آبیاری کنید،با دوستان خدا دوست و با دشمنان خدا دشمن باشید.
رضا مهدوی محمد
اكنون كه اين وصيت نامه را مي نويسم، همچون دفعات قبل، خودم را لايق كشته شده در اين راه نمي بينم، هنوز خيلي تا انسانيت و مومن شدن، فاصله دارم و از خداوند مي خواهم كه سعادت شهادت را نصيب من بفرمايد. اگر بناست همه چيز دنيا با مرگ، پايان يابد، چه بهتر كه شهادت پر افتخار، آخرين فصل زندگي انسان باشد. هر گونه افسردگي و ناراحتي، مطمئناً باعث عذاب روح من خواهد شد و ضمناً برايم سياه نپوشيد و خوشحال و اميدوار باشيد كه اين مأموريت از جانب خداوند است. بايد همه ي دوستان و خويشان و به خصوص خانواده ام و مخصوصاً پدر و مادرم شاد باشند و در موقع رسيدن خبر شهادت [من] شادي كنند؛ كه فرزندشان در راه خدا قرباني گشته؛ همچون امام حسين (علیه السلام) كه علي اكبرش را به ميدان جنگ فرستاد. اگر سعادت، نصيبم شد و جنازه ام به دستتان نرسيد، سري به قبرِ شهيدان دیگر بزنيد و اگر جنازه ام به دستتان رسيد، تقاضایی دارم كه دارم در تشييع جنازه ام اسراف نشود و [از] مؤمنيني كه در تشييع جنازه ام شركت مي كنند [مي خواهم كه] از آقا امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) درخواست كنند كه براي دفنم بيايد و اگر امكان دارد با همان لباس مقدس [بسيجي] دفنم نماييد و شما خانواده ام بدانيد كه خوابم تعبير شد و به آرزويم رسيدم و اين اجازه را به ضد انقلاب ندهيد تا زير تابوتم را بگيرند. اين را بدانيد كه من، تنها متعلق به شما نبودم كه در موقع شهادتم بي تابي كنيد؛ بلكه من امانتي از طرف خدا، نزد شما بودم كه براي ياري دين، از شما گرفته شدم. مادر! مرا ببخش، چون دست تقدير، اين چنين خواسته. مادر! من آرزو داشتم بعد از پيروزيِ رزمندگان اسلام، شما را به زيارت كربلا و ائمه ي اطهار ببرم؛ مي دانم با كمي سنم به آرزويم مي رسم. از شما و برادرانم مي خواهم سلاح زمين افتاده ي مرا به زمين نگذاريد. رضا مهدوي 13/4/1362
محمد اسدی غلامحسین
ای برادران و ای خواهران! خود را برای تحمل رنجها، مصیبتها، ناکامیها وناروائیها آماده سازید و دل قوی دارید که قادر یکتا، پشتیبان و نگهبان شماست وتنها اوست که شما را از شرّ دشمنان، نجات می بخشد و عاقبت شما را به خیر می گرداند و دشمنان شما را به انواع عذابها و شکنجه ها دچار می گرداند. این مصیبتها و سختیها، زودگذر و تمام شدنی است؛ ولی پاداش این جان فشانیها و فداکاریها این است که به نعمتهای ابدی و بی پایان خداوند خواهید رسید و بر سریر کرامت و بزرگواری، تکیه خواهید زد. برادران! اگر می خواهید در مقام و عظمت شما خللی وارد نشود، هیچگاه زبان به شکایت نگشایید و آنچه را که از قدر و منزلت الهی شما می کاهد، بر زبان نیاورید، ای برادران و خواهران حزب الله خانوک! استغفار و دعا را از یاد نبرید؛ که بهترین درمان برای تسکین دردهاست. همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و کاری کنید که هرگز دشمنان، بین شما تفرقه نیندازند و شما را از روحانیت متعهد، جدا نکنند، که اگر چنین کردند روز بدبختی مسلمانان و روز جشن ابرقدرتهاست. … اگر من شهید شدم، برایم گریه نکنید و اگر گریه می کنید، برای علی اکبر امام حسین (علیه السلام) گریه کنید، که آنها در صحنة کربلا بی یار و یاور بودند، ای برادرانم! از شما می خواهم راه مرا ادامه دهید و از تو خواهرم! می خواهم که زینب وار و زینب گونه در مقابل نابسامانی ها بایستی و راه شهدا را ادامه دهی. از تو همسرم! می خواهم که مرا ببخشی، چون من برای تو همسر خوبی نبودم و به تو سفارش می کنم که فرزند مرا آنگونه تربیت کنی که بتواند راه شهدا از صدر اسلام تا به حال را ادامه دهد. از مردم خانوک به خصوص، جوانان می خواهم که راه شهدا را ادامه دهند. محمد اسدی 23/7/1362
محمدجواد زادخوش حسین
خداوندا! تو را سپاس می گویم که ما را در زمره مجاهدان و رزمندگان اسلام قرار دادی و توفیق عطا نمودی تا اسلحه برگیریم و به دفاع از مسلمین و محرومین و مستضعفین بپردازیم و تو را حمد و سپاس می گویم که رهبری همچون خمینی کبیر(فرماندة کل قوا) نصیب این ملت و این نسل نمودی تا پرچم حضرت اباعبدالله(علیه السلام) را به دست گرفته و به همراه یاران با وفایش بر تمامی کفر و استکبار جهانی حمله کند و آنها را به خاک ذلت نشاند. در اینجا [چند] پیام و یا وصیت دارم برای شما ملت شهیدپرور: 1- شما را توصیه می کنم به اطاعت و فرمانبرداری از حضرت امام خمینی و بدانید که این رهبر بزرگ الهی، نعمت خداست؛ چنانچه غفلت نمایید و به دستورات وی عمل ننمایید، یقیناً روزهای سخت و ناگواری را در پیش خواهید داشت و خداوند کسانی را بر شما مسلط خواهد نمود که بدترین ظلمها و ستمها را بر شما وارد کنند. 2- شما را دعوت می کنم به توکل و یقین و اعتماد بر خداوند [دوری کردن] از قدرت های بزرگ شیطانی [که] کاری [از آنها] ساخته نیست؛ همانگونه که نمونه های زیادی را خود، مشاهده نموده اید. 3- وحدت خودتان را که از عوامل بزرگ و مؤثر پیروزی است، حفظ کنید و از تحریکات عوامل بیگانه و ایجاد تفرقه و بدبین کردن مردم نسبت به مسئولین بپرهیزید و با این موارد، هوشیارانه برخورد کنید. 4- جبهه های نبرد حق علیه باطل را فراموش نکنید و بدانید که اسلام مرز نمی شناسد و هر جا که بین حق و باطل نبردی باشد، مجاهدان فی سبیل الله باید به حمایت جبهة حق بشتابند؛ ولو اینکه در دورترین نقاط دنیا باشد. 5- شهادت برای ما یک افتخار و انتخاب آگاهانه است و به آنها که علیه رزمندگان، تبلیغات می کنند و فکر می کنند ما به زور و اجبار به جبهه آمده ایم، بگوییم ما عاشق شهادتیم و هیچگونه اجباری در کار نبوده؛ ما آگاهانه در این راه، قدم گذاردیم و جان باختیم. 6- آنها که می خواهند سعادتمند باشند، باید اسلحة به زمین افتادة شهیدان را برگرفته و راه آنها را ادامه دهند و بدانند که آرزوی ما این بوده که روزی، رو در رو با دشمن بزرگ اسلام یعنی آمریکا و نوکر ناپاکش، اسرائیل صهیونیست بجنگیم. از تمامی خانوادة شهیدان می خواهم که صبر داشته باشند و نگران نباشند که فرزندانشان را در راه دفاع از اسلام از دست داده اند؛ بلکه این برایشان افتخاری باشد و بدانند که با این کار توانسته اند امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) را از خودشان راضی کنند و در صحرای محشر در نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیهم السلام) خشنود و سرافرازند. از برادرانم می خواهم که راه و رسمشان، حسین گونه باشد و من هم به وجود چنین برادرانی افتخار می کنم و اگر برادرم «جابر» آمد، سلام من را به او و دیگر اسیران برسانید. از خواهرانم می خواهم مرا مورد عفو قرار دهند و خواهش من این است که زینبی عمل کنند و در تربیت فرزندانشان کوشا باشند، برای همة شهیدان دعا کنید تا همجوار شهیدان کربلا باشند. «صبر کنید و صبور باشید؛ چون که خدا صابران را دوست دارد.» محمدجواد زادخوش 17/12/1363
سید رضا(علی)مهدوی سید اسدالله
این اعجاز بزرگ قرن و این جمهوری اسلامی، محتاج به حفظ و نگهبانی است. (امام خمینی) به نام خدا که به من، جان داد و به من، توان داد تا او را بندگی کنم. … سلام بر جمیع شهدای اسلام، پاکبازان راه عشق و فداکاری که با خونِ خود، اسلام و انقلاب را بیمه کردند. سلام بر تو ای مادر مهربانم! که مرا در دامن پاک و پُرمهرت پروراندی؛ ای مادرم! که هر وقت اسم حسین(علیه السلام) برده می شد، بی اختیار اشکهایت روان بود؛ خودم شاهد ریختن اشکهایت بودم و می دانم که با گریه بر امام حسین(علیه السلام) مرا شیر دادی و این، دامن پاک تو بود که دو شهید را در خود پروراند. ای مادر! تو کاری زینب گونه کردی؛ [به راستی، او] در روز عاشورا چگونه بر داغ برادر و برادرزاده و فرزند، صبر کرد؟!! مادرجان! تو باید مثل مادر وَهَب [باشی] که در روز عاشورا سرِ بریدة فرزندش را به طرف دشمن پرت کرد و گفت: «چیزی را که در راه خدا داده ایم، پس نخواهیم گرفت.» مادر عزیز! تو را توصیه می کنم به صبر؛ که تو در شهادت سیدمحمود، امتحان خود را پس دادی و گفتی: «من، خودم به فرزندم اجازه دادم که برود». فراموش نکنید که در آخرین خداحافظی، به من هم گفتی: «برو مادر». مادرجان! صبر کن و بدان که تو در روز قیامت، نزد جدّه ات فاطمه(سلام الله علیها) روسفید خواهی بود و تو نیز ای پدر! همانگونه که امام حسین(علیه السلام) در مصیبت فرزندانش صبر کرد، تو نیز باید صبر کنی؛ که خداوند به شما اجری عظیم خواهد داد و خداوند با صابران است و شما در نزد جدّتان، سرافراز خواهید بود. من، شما را توصیه می کنم که مراسم روضه خوانی ایام فاطمیه را تا زنده هستید، هر چه باشکوهتر برگزار کنید. و شما ای خانواده ام و همسرم! مرا ببخشید. از شما طلب عفو دارم؛ [چرا] که من، همسر خوبی برای شما نبودم، شما باید مشکلات را تحمل کنید؛ چرا که در راه خداست. به یاد خدا باشید؛ زیرا یاد خدا، آرامبخش دلها و روح هاست و اگر صبر کنید، در نزد خدا اجری بزرگ خواهید داشت. تقاضا دارم بچه های مرا خوب تربیت کنید، مخصوصاً در امر نماز؛ که ما به خاطر نماز، قیام کردیم. شما نباید ناراحت باشید، باید افتخار کنید که خداوند این لیاقت را به شما داد که شما هم جزء خانواده های صابر شهدا باشید. باز هم شما را توصیه می کنم که در مقابل مشکلات، صبر کنید؛ چون برای خداست و او خود، مشکلات را برطرف خواهد کرد. بارها گفتم در وقت گرفتاریها، خاطرات عاشورا و خاطرات کربلا را به یاد آورید و برای آنها گریه کنید؛ که همة گرفتاریها برطرف خواهد شد. نمی دانم آن موقعی که امام حسین(علیه السلام) روانة میدان بود و همة فرزندانش دورش را گرفتند، بر او چه گذشت؟! همسرم! پسرم را چنان تربیت کن که اسلحة افتاده ام را بردارد و راهم را ادامه دهد. در پایان، وصیت می کنم که در هر هفته، برای امام حسین(علیه السلام) روضه بخوانید و گریه کنید؛ [چرا] که: «إنَّ الحُسین، مصباحُ الهُدی وَ سَفینَةُ النَّجاة». و شما ای برادرانم! ای سیدجواد! برادرم! با تلاش و کوشش در راه خدا [قدم بردار] و راه شهیدان را ادامه بده و گوش به فرمان امام باش. و تو ای برادرم، سیداکبر! همانگونه که علاقه داشتی در سپاه خدمت کنی، خدمت کن و سپاه را رها نکن و از این پاسداری [مقدس]، خوب پاسداری کن و سنگر اسلام را نیز رها نکن. و تو ای سیدمهدی! برادرم! تو نیز همانگونه که شبانه روز در خدمت انقلاب و اسلام بودی، باش و خدمت کن؛ که اجری بزرگ در نزد خداوند داری. و تو ای یگانه خواهرم! باید رسالت زینب گونه ات را خوب انجام دهی و پیام خونِ برادرانت را به گوش جهانیان برسانی. در مقابل مشکلات، صبور و شکیبا باشی. آخرین وصیت من خطاب به ملّت شهیدپرور ایران است که دست از امام برندارند و حسینِ زمان را تنها نگذارند و سنگر خالی شهدا را پُر کنند، با دشمنان خدا بجنگند و لحظه ای در مقابل زر و زور و تزویر، آرام ننشینند. در پایان، از همة اقوام و خویشان و همسایگان، طلب عفو و مغفرت دارم و از همه می خواهم که مرا ببخشند. همة شما را به خدای بزرگ می سپارم. سیدرضا (علی) مهدوی
علی عربپورفتح آبادی محمد
با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و با سلام و درود به شهیدان و با سلام و درود به رزمندگان جبهه های حق علیه باطل و با سلام و درود به تو مادر مهربانم؛ مادری که شب و روز برایم زحمت کشید تا من، بزرگ شدم. مادر! تو بودی که شب و روز به من شیر دادی، نان را از دهان خودت گرفتی و به دهان من گذاشتی؛ مادر! تو بودی که شب و روز به پای گهوارة من نشستی. مادر! اگر من شهید شدم، برایم گریه نکن؛ بلکه برای علی اکبر و علی اصغر(علیهما السلام) و امام حسین(علیه السلام) گریه کن که در یک روز، هفتاد و دو تن از یارانش به شهادت رسیدند؛ مگر خون من از خون علی اصغر یا علی اکبر(علیهما السلام) رنگین تر است؟ مگر من از آنان، نزد خدا عزیزترم؟!! مادر! اگر شهید شدم، سیاه نپوشید. بچه ها را خوب تربیت کن؛ چه مادری بهتر از تو که دلسوز بچه هایش می باشد؟ شیر خود را حلالم کن، ای مادر! با سلام خدمت پدر عزیزم؛ پدری که شب و روز برای تربیت ما کوشید. پدر! من به وجود پدری همچون تو افتخار می کنم که به فرزندت اجازه دادی تا به جبهه بیاید و از دین و شرف و خود، دفاع کند. پدر! اگر من شهید شدم، برایم عزاداری نکنید و اگر مفقود هم شدم، بدانید که مفقود نشده ام؛ بلکه من به کربلای حسینی رفته ام و در حال زیارت هستم. پیام من به شما این است که همیشه پشت جبهه ها را پر کنید و همیشه در دعاهایتان امام، رزمندگان، مجروحین، معلولین و اُسرایی را که در شهر بغداد به سر می برند، دعا کنید و اگر من شهید شدم، برادر که دارم؛ آنها را به جبهه بفرستید تا اسلحة به زمین افتادة مرا بردارند و سنگر خالی مرا پُر کنند. پدر! تا آخرین قطرة [خونی] که در بدن داری، در راه خدا جهاد کن تا انشاءالله روزی فرا برسد که در کربلا و نجف، نماز جمعه را به امامت روح خدا برپا کنیم. ای برادرانم! اگر من شهید شدم، سنگر خالیم را همیشه پُر کنید و همین طور که در صحنه هستید، بمانید و در راه اسلام تبلیغ کنید. خواهرانم! پیام من به شما این است که زینب گونه باشید و همیشه حجاب خود را رعایت کنید. ای اهالی محترم خانوک! ای مردمی که چندین شهید داده اید و همیشه حضور خودتان را در جبهه نشان داده اید! ای مردم خانوک! همانطور که در صحنه هستید، [بمانید] و مقاومت خود را نشان دهید. علی عربپور 6/2/1365
مهدی اسدی محمد
به یاری خداوند، چند کلمه ای را به رشتة تحریر [در] می آورم؛ باشد که [مُثمرِ] ثمر افتد. «بحریست، بحر عشق که هیچش کناره نیست-آنجا جز آنکه جان بسپارند، چاره نیست.» برادران و خواهران! عمر ما پایانی دارد؛ پس بکوشیم که پایانش به او ختم شود. این دنیا، بَحر آزمایش است و بس؛ پس بیایید دلمان را با یاد او آماده کنیم بَهرِ دیدارش. «ای بی خبر! بکوش که صاحب خبر شوی- تا رهرو نباشی، کی راهبر شوی؟ – دست از مس وجود، چو مردان رَه بشوی- تا کیمیای عشق بیابی و زَر شوی» ای عزیزان! وجود ما از نور است و از پاکی، اصلش نورانی است؛ پس چرا این نور را به ظلمت تبدیل کنیم و بیشتر عمرمان، بلکه تمامی عمرمان را بیهوده [تلف کنیم] و غافل از خدا، به این دنیا و موجودیهای فریبنده اش [دل] ببندیم؟!! [بیایید] دست برداریم، مگر این دنیا چند روز است و برای [چه کسی] همیشه برقرار بوده است؟! پس بیاییم خودمان را بسازیم و به نور برسیم. «خواب و خورت ز مرتبة خویش، دور کرد- آنگه به عشق رسی که بی خواب و خور شوی- گر نور عشق حق به دل و جانت اُفتد- بالله کز آفتاب فلک، خوبتر شوی» پدر و مادرم! اگر خدا این وجود ضعیف و ذلیل را انتخاب نمود، ناراحت نباشید؛ [چرا] که نهایت آرزوی من است؛ گرچه بر شما مشکل است، اما خدا به شما هم اجر خواهد داد که عمری با زحمت، مرا بزرگ کردید و حالا که امانتی نزد شما بودم، از بینتان می روم. از شما می خواهم که صبر و بردباری را پیشه کنید و صابر باشید؛ که خداوند، صابران را مژده می دهد: «البته ما شما را با گرسنگی و یا نقص اموال و جانها و (آفات) میوه ها بیازماییم و تو (ای پیامبر!)صابران را بشارت ده (بقره 55)» شما هم این فرزندتان را حلال کنید. از همة کسانی که مرا می شناختند، حلالیت می طلبم و از خداوند می خواهم که همه را به سوی خودش، هدایت کند. ان شاءالله. باباجان و مادرجان! اگر حساب قیامت و نیکبختی جاودان در بین نبود، حتماً ترجیح می دادم در دنیا بمانم، اما چه کنم که آرزومندم در این راه، شهید شوم. من هرگز در برابر دشمن، فروتنی و خشوع نمی کنم و بی تابی هم نمی کنم؛ که بازگشت من به سوی خداست. آن زمان که مسلمان کشته می شوم، دیگر برای من مهم نیست که کشته شدنم به چه صورت باشد؛ راضی هستم به رضای خدا. با یک آیه، سخنم را تمام می کنم: «کسانی که وقتی مصیبتی به آنها می رسد، می گویند: «ما مُلک خداییم و به سوی او بازگشت خواهیم کرد»(بقره156) امیدوارم شما هم با صبرتان، جزو این دسته باشید. به امید خشنودی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سلامتی رهبر کبیر انقلاب و پیروزی همة رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل. (وَ العاقِبَةُ لِلمُتَّقینَ).
مهدی عربنژاد اکبر
من مهدی عربنژاد، در حالی قلم بر کاغذ می گذارم و مشغول نوشتن هستم که دارای عقل سالم و فکری آزاد[هستم] . در انتخاب راهی که در آن احتمال کشته شدن ،معلول ، مجروح ، مفقود و اسیر شدن است و کاری را شروع کرده ام که امید به برگشت ندارم و این چند کلمه ای که به عنوان وصیت نامه نوشته ام فقط بنا به وظیفة شرعی ای که بر عهدة هر مسلمان است که وصیت نامه داشته باشد. شهادت می دهم که خدا یکی [است ]وغیر از او خدایی نیست ،شهادت می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله) رسول خداست و شهادت می دهم که اسلام، بالاترین دینها و تنها دینی است که سعادت انسان درآن است و شهادت می دهم علی، ولی خدا و امام اول من است. وصیتم به امت، این است که امام خمینی را تنها نگذارند و او را اطاعت کنند، که اطاعت از او اطاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و الله است و دشمنی با او دشمنی با خداست. وصیت دیگرم این است که از تفرقه بپرهیزید و گروه، گروه نشوید؛ همه در خط امام باشید، که خط خداست و غیر از آن هیچ خطی را انتخاب نکنید که گمراه می شوید. ادامه دهندة راه شهدا باشید و نگذارید که خون شهدا پایمال شود، هر کس از من بدی دیده، امیدوارم که [مرا] عفو کند؛ که خدا حق الناس را نمی بخشد. مگر مردم ببخشند. از همة شما می خواهم که دعا کنید خدا، این بندة گنهکارش را ببخشد و کشته شدنم را [به عنوان] شهادت در راهش قبول کند .و حال وصیتی [دارم] به پدر و مادرم که حق زیادی به گردنم دارند ،امیدوارم که این فرزند گنهکارشان را ببخشند، اگر فرزند خوبی برایتان نبودم، امید عفو دارم و شما را به صبر دعوت می کنم، در مرگ من بی صبری نکنید، نمی گویم گریه نکنید، ولی مواظب باشید که شیطان شما را گول نزند واجر خود را ضایع نکنید؛ که امانت از کسی داشتن و پس دادن [آن] ناراحتی ندارد، چرا که من امانتی بودم در دست شما و خدا را شکر کنید که در امانت خیانت نکردید و [آن را] پس دادید. پدر و مادر! من به راهی رفتم که امام حسین (علیه السلام) مشخص کرده، راهی که علی اکبر امام حسین (علیه السلام) رفته، راهی که رضای خدا در آن بود و شما نیز به راهی بروید که رضای خدا در آن است، مادرم!هر وقت خواستی گریه کنی برای امام حسین (علیه السلام) و فرزندانش گریه کن. پدرم! به فکر آخرت باش که دنیا مزرعه است برای آخرت که هر [چه] کشت کنید برداشت می کنید، زیاد قرآن بخوان و انفاق کن .مادرم! تو نیز آخرت را فراموش نکن، که دنیا زود گذر است. خواهرانم! شما را وصیت می کنم که حجابتان را حفظ کنید و راهی [را] بروید که زینب (سلام الله علیها) رفت و کاری کنید که خدا از شما راضی باشد. خواهرم زهرا! از تو معذرت می خواهم که بعد از [شهادت] حمید، پیش تو و ملیحه نبودم، ولی به خدا همیشه در فکر شما بودم، ولی نمی توانستم پیش شما باشم، چون وظیفه ام در جبهه ماندن بود. خواهرم! در تربیت ملیحه بکوش و چنان تربیتش کن که حمید گفته بود. ملیحه جان! از تو معذرت می خواهم که پیشت نماندم، ملیحه جان ! [تو] یک حرف به من زدی که مرا [با آن حرف] آتش زدی، گفتی: دایی! حال که پدرم شهید شده ،تو پیش من باش. ملیحه جان ! نمی توانم، چون دفاع از اسلام مانع این کار می شود. دعا کنید خدا مرا از شهدا قرار دهد. ان شاءالله. مهدی عربنژاد
سید محمود اسدی سید جلال
به نام او و به ياد او و براي او و به نام آن كسي كه جان داد و جان مي گيرد. خداوندا! براي رضاي تو آمده ايم به جبهه تا دين خود را ياري كنيم. خداوندا! ما همه مي دانيم و تو شاهد و ناظر هستي كه گناهان زيادي، انجام داده ايم ، اما تو اي خداي بزرگ! ما را رسوا نكردي. خداوندا! سر تا سر وجودمان گناه است و از بس گناه كرديم، نمي توانيم سرمان را به سوي تو بلند كنيم. خداوندا! شرمنده ايم از كارهاي گذشته. خدا! حالا كه آمده ايم به اينجا، به درگاه تو رو آورده ايم و مي گوييم: « خدايا! پشيمانيم از گناهان گذشته، از كارهاي گذشته. خدايا! توبه مي كنيم از كارهاي گذشته و از تو مي خواهيم كه توبه ي ما را بپذيري و ما را به راه راست، هدايت كني». سلام بر مادرم كه زحمت كشيد و شب و روز، خواب خود را گرفت و مرا به طور احسن، بزرگ نمود. سلام من بر مادري كه اجازه داد فرزندش به جبهه برود و دين اسلام و دين خدا را ياري كند. ان شاءالله خداوند به شما- چنين مادران زينب گونه اي – توفيق بندگي و ستايش بدهد. مادرجان! مي دانم كه شهادت من و جدايي بين من و تو براي تو خيلي دشوار است. مادر! در شهادت من صبر كن، كه خداوند، صابران را دوست دارد. مادر! اگر امروز با مرگ جاودانه از اين دنيا نرویم، خلاصه يك روزي بايستي از اين دنياي فاني برويم؛ چه خوب است كه رفتنمان از اين دنيا، شهادت در راه خدا باشد و در زمره ي شهيدان باشيم؛ پس مادر! افتخار كن بر چنين فرزندي كه در راه خدا جان داد و خون خود را به خداي خود، هديه نمود. مادر جان! در شهادت من، گريه نكن؛ بلكه گريه براي مصيبت و مظلوميت امام حسين (علیه السلام) و ياران و اهل بيتش كن. در آخر، از تو مادر عزيزم مي خواهم كه شير پاكت را حلالم كني و مرا به خوبي خودت ببخشي. و اما تو اي يگانه خواهرم! تو بايد رسالتي زينب گونه را بر دوش بگيری و پيام خون برادرت را به جهانيان برساني و همچنان حجابت را حفظ كني؛ كه حجاب تو كوبنده تر از شهادت من است. در پايان، از تو مي خواهم كه مرا ببخشي. سخني دارم با برادرانم، شما بايد راه من و ساير شهيدان را ادامه بدهيد و اسلحه ي بر زمين افتاده مان را برداريد و عليه دشمن بجنگيد. سلام بر پدرم؛ پدري كه زحمت كشيد و بچه هايش را مؤمن و مسلمان، تربيت نمود و به جامعه، تحويل داد. پدر جان! در شهادت من مثل اباعبدالله(علیه السلام)، كه در شهادت فرزندانش صبر كرد، صبر كن و هميشه در روضه هايت، مصيبت امام حسين (علیه السلام) را فراموش نكن وتا زنده هستي، عزاداري عاشورا را بر پا كن و مجلس ابا عبدالله (علیه السلام) را در خانه برگزار كن؛ كه ما هر چه داريم از امام حسين (علیه السلام) و اهل بيت او داريم. در پايان، از تو طلب عفو و بخشايش دارم. پدر و مادر! در مدت عمر عزيزتان نگوييد كه فرزندتان ناكام از اين دنيا رفت و مجلس دامادي او مجلس عزاي او شد. نه، مادر جان و پدر جان! من در جبهه عاشق دختري شدم كه از تمام دخترهاي جهان، زيباتر است و انسان را سعادتمند مي كند؛ اين دختر، شهادت نام دارد و چنان عشقش مرا فرا گرفته كه از خداوند مي خواهم كه هر چه زودتر مرا به او ملحق كند و مرگ مرا شهادت در راهش قرار دهد و شهادت من، مجلس دامادي من باشد و ان شاءالله كه هست. و اما سخني دارم با طلاب محترم، اي طلاب شما بايد شيره هاي علم را از حجره هاي خويش بيرون كشيد و آنها را مثل عسل كنيد و به مردم بنوشانيد تا بهتر، دين اسلام و دين خدا را بشناسند. در پايان از همه ي شما طلاب مي خواهم كه دَرستان را خوب بخوانيد و توطئه ي دشمنان را سركوب كنيد و از شما مي خواهم كه مرا ببخشيد. و اما سخني دارم با امت حزب الله، خصوصاً امت شهيد پرور و هميشه در صحنه ي «خانوك»، اي مردم! شما همچنان راه شهيدانتان را ادامه بدهيد و جبهه و پشت جبهه را خوب نگه داريد و فرزندانتان را براي ياري دين اسلام بفرستيد. در پايان، از شما طلب عفو و بخشايش دارم. از شما دوستانم مي خواهم كه راه ما را ادامه بدهيد و اسلحه ي بر زمين افتاده مان را برداريد و جايمان را پُر كنيد.« واالعاقبه للمتقين» سيد محمود اسدي3/10/1365
حسین عربنژاد اکبر
ملت مسلمان کرمان! من به عنوان یک برادر کوچک از شما می خواهم همانطور که تاکنون در صحنة نبرد بودید و از رفتن فرزندانتان به جبهه ها خودداری نکردید، باز هم اگر جنگ ادامه داشته باشد، فرزندان خود را به جبهه ها بفرستید و نگذارید که اسلام در خطر بماند و خدایی ناکرده با بیش از سه سال جنگ، ملت ایران ناامید شوند و اسلام، آنطور که باید و شاید در دنیا پیاده نشود. ای مادران شهدا! نگویید که من، یک فرزند داده ام و [با این تفکر] از رفتن دیگر فرزندانتان به جبهه ها جلوگیری نکنید؛ بلکه تا آنجا که برای شما امکان دارد، فرزندانتان را به جبهه ها بفرستید و اگر فرزندی ندارید که به جبهه ها بفرستید، کمکهای مالی خود را به جبهه ها ارسال کنید. پیام دیگری که به برادران دانش آموز دارم، این است که اگر برایشان امکان دارد، به جبهه ها بروند و اگر امکان ندارد، در سنگر مدرسه درس را با کمال میل بخوانند؛ که مدرسه، خود، جبهة نبرد با بیسوادی است. ای دانش آموزان! در سنگر مدرسه، خوش رفتار باشید و امر به معروف و نهی از منکر کنید و نگذارید که دشمنان اسلام و قرآن در سنگر مدرسه نفوذ کنند. در پایان، از برادرم مصطفی می خواهم که اولاً حرف پدر و مادر را گوش کنی و نگذاری که پدر و مادر از تو ناراضی باشند؛ دوم اینکه، سنگر مدرسه را رها نکنی و در مدرسه که خود، سنگری برای شماست، دَرسَت را به خوبی و خوشی بخوانی و با موفقیت به پایان برسانی و با دوستانت، خوش رفتار باشی و شوخیهای بیهوده نکنی. از مردم شهیدپرور خانوک می خواهم که فرزندان خود را طبق قوانین اسلامی، تربیت کنند. حسین عربنژاد 29/11/1362
عباس عربنژاد علی
پدر و مادر گرامی! این راهی است که امام حسین(علیه السلام) انتخاب کرد؛ [اگر من، شهید شدم] ناراحت نباشید و گریه نکنید؛ اگر می خواهید گریه کنید، برای اباعبدالله(علیه السلام) گریه کنید. شما باید خوشحال باشید که اینچنین سعادتی نصیب فرزندتان شده است. پدرجان! چند مسئله است که [از شما می خواهم] اینها را انجام دهید: مرا پایین پای شهدا دفن کنید؛ زیرا لیاقت آنرا ندارم که بالا باشم. قالی ای [را] که من خریده ام، آن را وقف مسجد شهدا کنید. در مراسم تشییع جنازه ام، گریه نکنید. یک مقدار پول از برادران سپاه می خواهم؛ آنها را به شما می دهند، شما آنها را به بانی مسجد شهدا بدهید. اگر در بعضی مواقع، به حرفهای شما عمل نکردم و شما را ناراحت کردم، مرا ببخشید؛ [از شما] طلب عفو دارم. این را به مردم بگویید که اگر این شهدا حقّی به گردن این مردم بی تفاوت و این زنان بی حجاب داشته باشند، به خدای کعبه قسم می خورم که یکی من، آنها را نمی بخشم. «گر مرد رهی، میان خون باید رفت- وز پای فتاده، سرنگون باید رفت- تو پای در راه نِه و هیچ مپرس- خودِ راه بگویدت که چون باید رفت» ای مردم حزب اللهی! بنگرید که چگونه اسلام در دل ما زنده شد؟ چگونه با به وجود آمدن ایمان به الله، لرزه بر اندام مستکبرین افتاده؟ [جواب این] چگونه ها را باید در نقش رهبر، جستجو کرد؛ رهبری که مستضعفین جهان، حسرت داشتنش را می خورند؛ رهبری که به هیچ چیز، جز الله و دین اسلام نمی اندیشد. مَنیّت را در خود کشته و انسان بودن را به ما می آموزد و خودش [برای ما] الگو می شود. چگونه می خواهیم خداوند از ما خشنود باشد، در صورتی که پسر امام حسین(علیه السلام) را یاری نمی کنیم؟ وای بر ما! اگر کوچکترین نافرمانی از امام امت کرده باشیم. مردم مستضعف ایران! بیایید با وحدت خود، با همّت خود، با رهبر خود، اسلام را یاری کنید تا خداوند از شما راضی و خشنود باشد.
مهدی مهدوی محمد
با سپاس و حمد بر یکتا آفریننده جهان هستی؛ [او که] هدایتگر [است برای هر] آنچه آفریده است؛ همان که با خلق سرشت انسان و دمیدن روح ملکوتی در پیکرش [او را حیات بخشید] و او را با فرستادن رسولانی که خودش خواسته، هدایت نموده است و با فرستادن انبیاء، بالاخص حضرت ختمی مرتبت(صلی الله علیه و آله) صراط مستقیم [را] که از اصل توحید، آغاز و به اصل معاد، منتهی می شود، آشکار ساخته است و در صدد برآمده است که انسان را از حفیض ارزشهای پست و شیطانی به اوج کمالات معنوی برساند، که فرشتگان از رسیدن به این مقام، ناتوانند؛ پس انسان قدرت درک کمالات و رسیدن به آن مقامات والای معنوی را دارد و این، در صورتی برای بشر امکان پذیر است که یکپارچه، خویش را مطیع دستورات و فرامین خداوند ـ که آنها را به صورت مُدوّن در کتاب خویش، به صورت وحی برای انبیاء فرستاده است ـ بنماید. در واقع، راه سعادت و خوشبختی در عالم موعود، راهی باریک و طولانی است که از فراز و نشیبها باید گذشت؛ که اگر [انسان] اندکی غافل از طریق سعادت شود، خود را در پرتگاههای شقاوت و بدبختی پرتاب می کند. امروز، افراد مؤمن که می خواهند با ایمان به اسلام و پیامبر عظیم الشأن(صلی الله علیه و آله) و ائمة هدی(علیهم السلام) از این جهان رخت بربندند، باید راه نجات را که همان صراط مستقیم است، طی کنند. پیمودن صراط مستقیم، یعنی گفتن کلمة «لا اله الا الله» و نفی همة طاغوتها و عمل به فرایض و انجام عبادات اسلامی که یکی از این دستورات، جهاد است که باید حتماً [به آن] عمل شود؛ زیرا دفاع از خویش و حمایت از [مظلومان است]. همة انبیاء، مخصوصاً ائمة اطهار(علیهم السلام) برای نابودی ظالمان و ستمگران به شهادت رسیدند و تاکنون امامی جز امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نداریم که هدایتگری است به سوی [عالمی] پُرارزش [که امید است] ما نیز با هدایت او به این عالم برسیم؛ پس ای کسانی که معتقد به اسلام و قرآن و رسالت رسول الله(صلی الله علیه و آله) هستید، [برای جهاد در راه خدا به پا خیزید]. در اینجا، من خود را به عنوان یکی از بندگان حقیر و مسکین خداوند تصور می کنم و با اهداء هستی خویش، که همان جان من است، [دِینم را نسبت به اسلام، ادا می کنم]، امیدوارم که این فعالیت و نثار جانم را حضرت احدیت قبول نماید و راه ارشادی برای گمراهان قرار دهد. [شما] می دانید که جبهه رفتن یکی از آرزوهای من بوده است؛ [آرزویی] که سالها انتظارش را می کشیدم و شهادت در راه خدا را افتخار می دانم. اگر درسم را رها کردم و به جبهه رفتم، به خاطر آن بود که درسی را که از سیدالشهدا، حسین(علیه السلام) گرفتم، بسی بالاتر از این درسها بود؛ درس ایثار و شجاعت. امیدوارم با راهی که انتخاب کرده ام، به شهادت برسم؛ چون شهادت، سرآغاز زندگی است. ما می گوییم: حسین جان! در آن فضای داغ و خونین کربلا کسی به فریادت نرسید و ندای تو را لبیک نگفت؛ ولی ما در فضای گرم و خونین ایران زمین، دست مردانگی را مشت کرده و به نوای غریبی و تنهائیت، لبیک می گوییم. در اینجا چند توصیه به خانوادة عزیزم دارم. اولین توصیة من به پدر، مادر، برادر و خواهرانم است که ای نور چشمان من! در شهادت و سوگم، بی طاقتی نکنید. من شما را به این آیه از کتاب خدا که می فرماید: «ان الله مع الصابرین» ـ که مؤمنان را به صبر، دعوت نموده است ـ و در آیة دیگر می فرماید: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» توصیه می کنم؛ پس درخواست من از شما همان درخواست خدا در قرآن است؛ زیرا شهید، راه کسانی را می پیماید که خود، جزء فرشتگان نظام هستی می باشند. در شهادت من باید خوشحال بود؛ زیرا خداوند، راضی شده و هدیة شما را قبول نموده است. مادرجان! ما راه حسین عزیز را می رویم و شما هم مثل زینب(سلام الله علیها) وارد معرکه شوید. ما به حسینِ زمان و قلب مستضعفان در جماران، لبیک گفته و تا آخرین نفس در مقابل دشمنان اسلام، استقامت می کنیم. من به خاطر شهدایی همچون امام حسین(علیه السلام) و به خاطر پا برجا بودن [نظام] جمهوری اسلامی به جبهه آمده ام تا بلکه بتوانم با خون ناقابلم در راه پیشرفت انقلاب، مؤثر باشم و از شما خواهرانم می خواهم که با حفظ حجاب خود، مُشتی محکم بر دهان دشمن بکوبید و همواره حافظ ارزشهای انسانی که اهمِّ آنها حجاب است، باشید؛ چون حجاب، کوبنده تر از خون شهیدان است. و از شما برادرم می خواهم که راه عزیزان شهید را ادامه دهی و جوانی باشی حافظ خون سرخ شهیدان. و اما ای اقوام و خویشان! از شما می خواهم که همگی مرا عفو کنید و همة شما از دستورات رهبری و ولایت فقیه پشتیبانی نمایید.
جابر مهدوی غلامرضا
مادر و پدرم! از اینکه من قدر زحمتهای شما را ندانستم، معذرت می خواهم؛ امیدوارم که مرا عفو کنید. از تو ای مادرم! می خواهم که شیرِ پاکت را بر من حلال کنی، [امیدوارم] در آخرت، همنشین حضرت زهرا(سلام الله علیها) باشید و در آن روز، سرافراز و سربلند در صحرای محشر حاضر شوید. ای برادرانم! از شما می خواهم که مرا ببخشید و استوار و پایدار باشید و درسهایتان را بخوانید تا با درس خواندنتان، مُشت محکمی بر دهان امپریالیسم جهانخوار بزنید؛ چون به گفتة رئیس جمهور عزیزمان، دشمنان از درس خواندن شما دانش آموزان می ترسند. از شما امت شهیدپرور خانوک می خواهم که همچنان که تاکنون جبهه را نگه داشته اید و با تلاش زیاد، با دشمنان اسلام جنگیده اید، همچنان جبهه ها را نگه دارید. از شما خواهران و مادران خانوکی می خواهم همچنان که تاکنون پشت جبهه ها را نگه داشته اید، همچنان به نانوایی و خیاطی و … ادامه دهید و پیرو خطّ امام باشید و با منافقان مبارزه کنید. از شما مردم خانوک می خواهم که اگر حقّی بر گردن من دارید و از من بدی ای دیده اید، به خوبی خودتان مرا ببخشید؛ که قصاص در آخرت، خیلی سخت تر از قصاص در دنیاست. ما هرگز صلح تحمیلی را نمی پذیریم و تا وقتی که سلاح است و تا وقتی که فرماندة کلّ قوا دستور [پایان جنگ را] نداده اند، با صدام و صدامیان زمان می جنگیم و می میریم؛ ولی سازش نمی پذیریم و به گفتة امام [که فرمودند]: هر کس می تواند سلاح بردارد و به جبهه برود، تحقق ببخشیم. [از شما می خواهم] موقع دفنم، چشمهایم را باز کنید تا دشمنان اسلام بدانند که من، این راه را کورکورانه انتخاب نکرده ام؛ دستهایم را از تابوت بیرون بیاورید، تا مال طلبان دنیا بدانند که من از این دنیا چیزی جز کفنم نبرده ام و دستهایم را مشت کنید، تا در آخرین لحظاتم [در این] دنیا مشت محکمی بر دهان استعمارگران شرق و غرب بزنم. جابر مهدوی
مهدی مهدوی غلامرضا
با سلام بر به خون خفتگان اسلام و رزمندگان پُرتوان و حماسه آفرین جبهه های نبرد که از جان و مال خود گذشتند و از دیار خود، هجرت نمودند که برای آنها اجری عظیم از طرف پروردگارشان در پیش است. وصیت ما رزمندگان اسلام به مردم عزیز و شهیدپرور خانوک و همچنین تمام مردم حزب الله این است که همانگونه که تاکنون به اسلام و مسلمین خدمت کرده اید و با به جبهه فرستادن جگرگوشه های خود و با نان پختن و کمک به جبهه ها، امام امت و امت اسلامی را از خود راضی کرده اید، تا آخرین لحظه و آخرین قطره خونی که در بدن دارید از مسئولین دولت جمهوری اسلامی که همان ملت هستند، حمایت کنید و امام را تنها نگذارید. در نمازهای جماعت و جمعه شرکت کنید؛ که این وحدت شما مُشتی محکم به دهان منافقان و مخالفان جمهوری اسلامی است. امیدوارم بعد از ما، مردم ننشینند و تا کربلا و پیروزی تمامی مستضعفین عالم بر مستکبرین، از جهاد بازنمانند و جبهه ها را خالی نگذارند؛ که این قرن، قرن غلبة مستضعفین بر مستکبرین است. در پایان، از شما می خواهم که وقتی می خواهید برای شهیدان خود گریه کنید، به یاد زینب(سلام الله علیها) و دردهای دل او باشید و برای امام حسین(علیه السلام) و یارانش گریه کنید؛ که خونِ ما رنگین تر از خونِ گلوی علی اصغر(علیه السلام) و خونِ فرق شکافته علی اکبر(علیه السلام) و دیگر یاران امام حسین(علیه السلام) نیست؛ بلکه آنها بر ما حقّ بیشتری دارند. مهدی مهدوی 1365/04/06
حاج باقر منصوری لطفعلی
ما همه پیمان بستیم و با خون خود در دفتر جنگ امضا کردیم که تا آخرین قطرة [خون] از این خاک، آب و خون هزاران شهید و خون سرور آنها، امام حسین(علیه السلام) دفاع کنیم. زمانی که آماده بودم [تا عازم جبهه شوم] دختر کوچکم، از من چند دفعه سؤال کرد: شما که به جبهه می روید، کی برمی گردید؟ این گفتار فراموشم نمی شود؛ به یاد روزی که امام حسین(علیه السلام) به میدان رفت و دخترش زانوی اسب او را گرفت و گفت: پدرم! کی می آیی؟ شما هم با یاد او و همة شهیدان، عزاداری کنید. حال که سعادت نصیب ما شد که با پسرم منصور، در گردان رزمی باشیم تا در عملیات شرکت کنیم و جان خود را در دلِ خاکِ گرم خوزستان و کربلا از دست بدهیم، بسیار خوشحال هستیم. اگر فرزندم منصور برگشت، تقاص خون مرا بگیرد و اسلحة مرا بردارد و اگر او هم به شهادت رسید، فدای علی اکبر امام حسین(علیه السلام)؛ [او را هم] تقدیم [خدا] می کنم و از هیچ چیزی بیم و هراس ندارم. [پسر دیگرم] محمود هم دستش [را] در راه برادر امام حسین(علیه السلام) داده. ما آمدیم از خون امام حسین(علیه السلام) دفاع کنیم و به اسم راهیان کربلا آمدیم و کربلا را ندیدیم؛ اگر خدا خواست و شما کربلا رفتید، احوال ما را از حسین(علیه السلام) بپرسید. باقر منصوری 12/11/64
عبدالحسین عربنژاد مختار
مادر و پدرجان! سلام؛ امیدوارم که همیشه سالم و سلامت، در پناه ایزد متعال باشید. امیدوارم که در کارهایتان، با صبر و صداقت و با موفقیت در راه اسلام گام بردارید. مادرجان! امیدوارم که مرا حلال کنید؛ گرچه شما را خیلی اذیت کردم. اگر سعادتی نصیبم شد و شهید شدم، مبادا در نبودن من، گریه کنید. در شهادت من، شربت و شیرینی پخش کنید و خوشحال باشید و هیچوقت ناراحت نشوید. خوشحال باشید که توانستید چنین فرزندی را در راه اسلام فدا کنید؛ گرچه خونِ من در برابر اسلام، ارزش ندارد. اگر چنانچه خواستید گریه کنید، به یاد عاشورای امام حسین(علیه السلام) باشید، به یاد فرزندان خردسال امام حسین(علیه السلام) و به یاد نوجوان امام حسین، علی اکبر(علیه السلام) که همه در روز عاشورا شهید شدند، گریه کنید. همیشه به یاد مصیبتهای حضرت زینب(سلام الله علیها) باشید و گریه کنید. همه را به تقوای الهی و صبر دعوت می کنم و همة خواهران و برادرانم را به تقوا دعوت می کنم و از آنها می خواهم که تقوا را پیشه کنند و در برابر مشکلات، صبور باشند. مادرجان! حلالم کن از اینکه نتوانستم زحمتهای شما را جبران نمایم. شیرت را حلالم کن. می دانم که تو خیلی مهربان بودی و من، نادان بودم و قدر شما را ندانستم و همیشه شما را اذیت و ناراحت کردم. امیدوارم که مرا ببخشید و عفوم کنید. پدرجان! می دانم که شما هم برای من خیلی زحمت کشیده اید تا مرا تربیت کرده اید. امیدوارم شما هم مرا عفو کنید و ببخشید؛ اگرچه قدر شما را ندانستم، امید عفو دارم. از شما خواهران و برادرانم می خواهم که باتقوا و صبور باشید و در کارهایتان، خدا را در نظر بگیرید. از دوستانم می خواهم که تقوا را پیشه کنند و این نصیحت را از یک دوست حقیر و نادان، بپذیرند. از همة دوستانم در سنگر مدرسه می خواهم که سنگرها را حفظ کنند و درسشان را بخوانند و به این کشور مقدس اسلامی کمک کنند تا ما به کشورهای دیگر، محتاج نباشیم و دست ظالمان و مستکبران را از این کشور مقدس اسلامی، کوتاه کنند و بتوانند خود، یکی از چرخهای [اقتصاد] میهن خویش را بچرخانند. از آنها می خواهم همچنان که درس می خوانند، ادامه دهند و باصبر و باتقوا باشند. مبادا این امامِ امت را تنها بگذارند؛ او را تا انقلاب مهدی، یاری کنند. همچنین می خواهم که در نمازجماعت تا می توانند، شرکت کنند و نمازهایشان را سرِ وقت بخوانند و خدا را در هر حال، در نظر بگیرند. از خواهرانم می خواهم که حجاب را رعایت کنند و همیشه پشتیبان امامِ امت باشند. عبدالحسین عربنژاد،یکشنبه 7/10/1365