
نام : زهرا
نام خانوادگی : رشیدی طغرالجردی
نام پدر : محمد
نام مادر : حاجیه فاطمه رشیدی طغرالجردی
تاریخ تولد : 1375/01/28
تاریخ شهادت : 1398/10/17
زمان شهادت : در ایام شهادت بی بی دوعالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در مراسم تشییع پیکر پاک سردار شهید اسلام حاج قاسم سلیمانی
علت شهادت : ازدحام جمعیت و خفگی در زیر دست و پای جمعیت
محل شهادت : شهر کرمان ، میدان آزادی ، ابتدای خیابان شهید بهشتی ، ابتدای کوچه شماره یک معروف به کوچه فروشگاه نوشت افزار۳۸
زندگینامه :
شهیده زهرا رشیدی طغرالجردی به عنوان چهارمین و آخرین دختر خانواده در شهر کرمان در خانواده ای متدین و شیعه اثنی عشری از مادری مومنه و متدین و سخت مقید به انجام فرائض دینی و ترک محرمات به دنیا آمده است . پدر وی از رزمندگان و جانبازان دوران دفاع مقدس می باشد . بین تولد دختر سوم خانواده و شهیده زهرای عزیز حدود ۵ سال فاصله می باشد . این شهیده بعد از خود نیز یک برادر به نام ابوالفضل دارد که بین تولد او و برادرش حدود ۲ سال فاصله است . شهیده زهرا بسیار دختر مهربان و از اوان کودکی شیرین زبان و مهربان بوده است و به واسطه اینکه آخرین و کوچکترین دختر خانواده بوده است مونس مادر و دردانه پدر بوده به این معنا که پدرش به خاطر نوع شغل در مقاطع مختلف پی در پی و به فواصل زیاد در خانه نبوده است ایشان مونس مادرش بوده است و وقتی هم که پدر از کار به خانه می آمده دردانه پدرش بوده که حتی تا زمان شهادت هم به دلایل فوق و همچنین اینکه مادر مهربان این دو شهیده به نام حاجیه فاطمه رشیدی طغرالجردی در هشتم دی ماه سال ۱۳۹۶ به دلیل بیماری به رحمت الهی پیوست ، شهیده زهرا مرتب خود را در قلب پدر جای می داد و به معنای واقعی مهربان و غم خوار پدر بوده است .
به یاد شمع رویت، همچنان پروانه می سوزم
تو رفتی، من به جایت، اندرین کاشانه می سوزم
گهی آیم کنار قبر تو، با دیده گریان
گهی از مهربانی های تو، در خانه می سوزم
شهیده زهرا دوران پیش دبستانی و دوران دبستان را در دبستان گل ها در شهرک شهید ایرانمنش کرمان گذرانده است و دوران راهنمایی را در مدرسه راهنمایی شهید روحی و همچنین دوران دبیرستان را نیز در دبیرستان دکتر حسابی در شهرک شهید ایران منش شهر کرمان به پایان رسانده است .
شهیده زهرا دختری بسیار مهربان نسبت به خانواده ، اقوام و اطرافیان بوده است . وی به انجام فرایض دینی و ترک محرمات مقید بوده است مشارالیها به شدت نسبت به غیبت کردن پشت سر دیگران حساس بود و دوری می کرد و هم برخورد می کرد . به حجاب خود بسیار اهمیت می داد به طوری که در صبح روز تشییع پیکر شهید حاج قاسم سلیمانی و صبح روز شهادتش در میدان آزادی و در میان آن همه جمعیت دغدغه حجاب و محرم و نا محرم را داشت . این شهیده به قرائت زیارت عاشورا بسیار وابسته بود .
شهیده زهرا به معنای واقعی یک فرد انقلابی و ولایی بوده است و نسبت به مسایل انقلاب اسلامی بسیار حساس و پیگیر بوده است و همچون خواهر شهیده اش حاجیه زینب خود شان را رهرو بلا قید رهبر معظم انقلاب اسلامی می دانستند . این دو شهیده وحدت بین احاد مردم را برای پیش برد این نظام مقدس اسلامی که حاصل خون مقدس و مطهر هزاران شهید است اصل و لازم می دانستند .
وی در سال ۱۳۹۵ در کنکور سراسری شرکت کرده و در رشته کارشناسی کشاورزی دانشگاه ولی عصر عجل الله تعالی شهرستان رفسنجان قبول شده است و حدود ۲ سال در این دانشگاه مشغول به تحصیل بوده است . ایشان به دلیل اینکه به رشته کشاورزی علاقه نداشت از ادامه تحصیل انصراف داده است و مجددا در کنکور سراسری شرکت کرده و در رشته کارشناسی علوم انسانی دانشگاه شهید باهنر کرمان پذیرفته شده است و تا زمان شهادت دانشجوی ترم چهارم آن دانشگاه بوده است . وی در زمان شهادت ۲۳ ساله و مجرد بوده است .
واکنش خانواده به خصوص شهیده حاجیه زینب و شهیده زهرا رشیدی وقتی خبر شهادت حاج قاسم سلیمانی را شنیدند :
عصر روز پنج شنبه تاریخ ۱۰/۱۲/ ۱۳۹۸ مثل هفته های گذشته برای قرائت فاتحه از کرمان به خانوک رفته بودیم شب خانوک ماندیم صبح روز جمعه تاریخ ۱۳۹۸/۱۰/۱۳ حدود ساعت ۵ صبح برای ادای فریضه صبح از خواب بلند شده بودیم . هنوز ساعت ۶ صبح نشده بود که توسط یکی از همکاران روی گوشی من پیامک دادند که ساعاتی پیش سردار سلیمانی و تنی چند از همراهانش در فرودگاه بغداد توسط پهپادهای آمریکایی به شهادت رسیدند . با کمال ناباوری برای همکارم نوشتم خاک بر سرم ، چطور این اتفاق افتاد ؟ شهیده زینب و یکی از خواهرانش در خانه خود زرند بودند ، شهیده زهرا هم با یکی از خواهران و برادرش کرمان در منزل بودند بلا فاصله روی گوشی فرزندانم این پیام را فرستادم ، خواهرش می گوید شهیده زهرا هم مثل ما اول باورش نمی شده تلویزیون را روشن کرده و جلوی تلویزیون می نشیند و مثل ابر بهار اشک می ریزد و شهیده حاجیه زینب هم از زرند بلافاصله به خودم زنگ زد و با بغض در گلو و ناباوری مثل فرزند پدر از دست داده گریه و زاری می کرد . از روز شهادت تا چند روزی که پیکر مطهر شهدا در شهرهای عراق و استانهای کشورمان تشییع شد خانواده بالاخص این دو شهید خیلی بی قراری می کردند تا اینکه قرار بود تشییع ابدان مطهر شهدا در کرمان تشییع شود . عصر پنج شنبه ۱۳۹۸/۱۰/۱۶ عصر روز قبل حاجیه زینب و شوهر و فرزندش از زرند آمدند شب در منزل ما کرمان همه خانواده جمع بودند .چون منزل ما نزدیک بزرگ راه است شهیده زهرا به من گفت بابا بلند شو برویم دیوارهای خانه را سیاه پوش کنیم و درب خانه را پارچه مشکی زدند . وقتی شام صرف شد شهیده ها مصر بودند که چون فردا میدان آزادی و خیابان ها شلوغ می شود ممکنه ما به داخل مراسم نرسیم امشب برویم میدان آزادی جای بگیریم که من سخت مخالفت کردم و آنها را راضی کردم که صبح زود برویم و به مراسم تشییع برسیم .
صبح روز جمعه ۱۳۹۸/۱۰/۱۷ برای ادای نماز صبح از خواب بلند شدیم بعد از صرف صبحانه همه خانواده آماده شدیم که برویم آزادی پسر خانواده که عضو فعال بسیج است برای خدمت در موکب گلزار شهدا زودتر از ما رفت . کالسکه محمد مهزیار پسر حاجیه زینب آماده شد صبح تقریبا سردی بود و محمد مهزیار هم خواب بود که بچه را با تجهیزات لازم و گرم کننده در کالسکه قرار دادیم حاجیه زینب با چفیه ای که با تمثال رهبر معظم انقلاب بود و بادکنک هایی که پرچم جمهوری اسلامی ایران بود کالسکه را تزئین کرد و چون تعدادمان زیاد بود با دو دستگاه خودروی سواری با نیت رضای خداوند به سمت مراسم حرکت کردیم . خورشید اولی بود که طلوع کرده بود . چون خیلی شلوغ بود خودروها را خیلی قبل از چهار راه خواجوی کرمان در یک کوچه پارک کردیم و پیاده دست جمعی به سمت میدان آزادی حرکت کردیم وقتی رسیدیم میدان آزادی ، خیلی خیلی شلوغ بود ما هم روبه روی خیابان استقلال مستقر شدیم . هنوز مراسم شروع نشده بود و جمعیت هم از همه طرفی وارد آزادی می شد حتی از سمت خیابان شهید بهشتی که قرار بود مسیر رفت تشییع باشد هم جمعیت وارد میدان آزادی می شد . از ساعت هشت گذشته بود که مراسم شروع شد . بلندگوها قطع و وصل می شد تراکم جمعیت و هم همه جمعیت زیاد بود به نظر می آمد کنترل از دست برگزار کنندگان خارج شده است و امکانات کنترلی هم بسیار محدود به نظر می رسید بچه ها سخت دغدغه حجاب و محرم و نامحرم را داشتند و از طرفی هم من بسیار احساس خطر می کردم به حاجیه و همسرش گفتم شما چون بچه کوچک در کالسکه دارید خیلی خطرناک است شما بروید با ماشین بیایید مسجد صاحب الزمان عجل الله تعالی هم دیگر را می بینیم . نمی رفتند بالاخره آنها را راضی کردم و حرکت کردند و رفتند . سخنرانی آقای سردار سلامی تقریبا رو به پایان بود . هنوز حاجیه زینب در دید ما بودند که یک مرتبه برگشتند . گفتم باباجون چرا برگشتید ؟ گفت ما نمی رویم دوست داریم همراه شما باشیم . راضی به ماندن آنها نمی شدم و با آنها تند شدم و گفتم باید بروید وخیلی شلوغ است و خطرناک ، حاجیه زینب دلش شکست و گریه کرد خانواده به اتفاق دخالت کردند که حاجیه زینب و خانواده اش بمانند بلافاصله بچه اش را از روی کالسکه برداشت و روی آسفالت نشست و در بین حلقه خانواده بچه اش را شیر داد . شهیده زهرا هم که سخت نگران محرم و نامحرم بود خود را بین دست های من جای می داد و گاهی با مردهای اطراف خودش که تنه می زدند تذکر می داد . مراسم سخنرانی به پایان رسید و دستور حرکت دادند . ما هم به همراه جمعیت به سمت خیابان شهید بهشتی حرکت کردیم . درست در وسط خیابان شهید بهشتی حرکت می کردیم جمعیت خیلی فشرده بود . از پل هوایی عابر پیاده ابتدای خیابان که گذشتیم صدای هم همه ی جمعیت خیلی شدید شد به امین آقا دامادم گفتم سریع بچه را از داخل کالسکه بردارهمین که بچه را برداشت و کالسکه را جمع کردیم جمعیت عین دریا موج زد و مردی هم از بالای پل هوایی عابر به سطح خیابان پرت شد . دیگر ما چیزی متوجه نشدیم میله هایی که جلوی کوچه ی شماره یک کوچه معروف به ۳۸ بسته بودند شکسته شدند و ما ناخواسته به سمت کوچه کشیده شدیم و ابتدای کوچه که هم میله و هم بلوک های بزرگ گذاشته بودند و هم سطح کوچه نسبت به خیابان گود تر بود و علاوه بر این کوچه بسیار شلوغ بود و جمعیت سعی داشت وارد خیابان بشوند که یک مرتبه جمعیت کثیری روی هم ریختند ، تقریبا ورودی کوچه را رد کرده بودم که بر زمین افتادم و جمعیت روی پاهایم و قسمتی از کمرم بود و شهیده حاجیه زینب هم در نزدیکی من زیر جمعیت افتاده بود که سرش را می دیدم هرچه تلاش کردم که دستم به او نرسید وقتی هم که در حال افتادن بودم در یک نظر دیدم که شهیده زهرا هم درست ابتدای ورودی کوچه و تقریبا دور از من در حال داد زدن و افتادن بود و از بقیه افراد خانواده خبری نداشتم بیش از ۴۵ دقیقه طول کشید تا تریلرهای حامل پیکر مطهر شهید حاج قاسم سلیمانی و شهید پور جعفری از جلوی کوچه گذشتند در این بین توسط دو جوان تا حدودی از زیر جمعیت بیرون کشیده شدم ولی هنوز پاهای من زیر جمعیت گیر بود مرتب توی سر خودم می زدم و کاری برای نجات بچه هایم از دستم بر نمی آمد . هر کسی هر کاری می کرد با شیلنگ و ظرف ها در آن سرما آب بر روی افراد گیر افتاده در معرکه می ریختند بیشتر از یک ساعت شد که دو جوان دیگر من را از زیر جمعیت رها کردند تقریبا جمعیت داشت سبک می شد هنوز نیروی کمکی و آمبولانس خبری نبود هر کسی دنبال عزیزش می گشت که در این بین من هم دو پیکر بی جان دو فرزندم حاجیه زینب و زهرا را دیدم پاهای من آسیب دیده بود به درستی نمی تواستم راه بروم بی کفش بودم و لباس هایم هم پاره شده بود ، فکر می کردم همه ی بچه هایم زیر دست و پای جمعیت له شده است تا اینکه پس از مدتی خدا را شکر پیدا شدند نمی دانم چقدر گذشته بود که پیکر بی جان دو فرزندانم را از کوچه به خیابان شهید بهشتی بردیم فقط چند دستگاه آمبولانس آمده بود این همه جمعیت آسیب دیده و جنازه ، همینطور مردم را در آمبولانس روی هم ریختند و بردند و اگر چنانچه کسی هم اگر کمی رمق و جانی داشت در آمبولانس ها تلف شد و تا سر شب ساعت حدود هفت به هر بیمارستانی که مراجعه کردیم همکاری نکردند و جواب ندادند که از طریق آشنا حدود ساعت هفت شب پیکر دو عزیزم را در پزشکی قانونی یافتیم و همان شب تشریفات قانونی را انجام دادیم و متاسفانه حتی شب در سردخانه جا نداشتند تعداد زیادی از پیکرهای پاک حادثه از جمله دو پیکر عزیزانم را در همان اتاق معمولی پزشکی قاانونی در روی زمین و در کاورهای بیمارستان نگه داشتند .
صبح روز شنبه ۱۳۹۸/۱۰/۱۸ با همدلی و همراهی و مساعدت جمعی از دوستان همکارانم پیکرهای مطهر فرزندانم را از پزشکی قانونی تحویل گرفتیم و به شهر خانوک بردیم و پس از انجام مراحل غسل و کفن در جوار مزار مادرعزیزشان به خاک سپردیم و به دلیل بلاتکلیفی بیش از ۶۵ روز قبر شریف شان بدون سنگ قبر بود . یادشان گرامی و روح شان قرین رحمت الهی باد . ان شاالله
راوی : پدر شهیده

هدیه به روح مطهر و ملکوتی اش صلوات







